۲۱جمله انرژي زا از آنتوني رابينز

با مرد يا زني ازدواج كنيد كه عاشق صحبت كردن با او هستيد. براي اينكه وقتي پيرتر مي شويد ، مهارتهاي مكالمه اي مثل ديگر مهارتها خيلي مهم ميشوند .

يك به مردم بيش از آنچه انتظار دارند بدهيد و اين كار را با شادماني انجام دهيد .

دو با مرد يا زني ازدواج كنيد كه عاشق صحبت كردن با او هستيد. براي اينكه وقتي پيرتر مي شويد ، مهارتهاي مكالمه اي مثل ديگر مهارتها خيلي مهم ميشوند .

سه همه ي آنچه را كه مي شنويد باور نكنيد، همه ي آنچه را كه داريد خرج نكنيد و يا همانقدر كه مي خواهيد نخوابيد .

چهار وقتي مي گوييد "دوستت دارم" منظورتان همين باشد .

پنج وقتي مي گوييد "متاسفم" به چشمان شخص مقابل نگاه كنيد .

شش قبل از اينكه ازدواج كنيد حداقل شش ماه نامزد باشيد .

هفت به عشق در اولين نگاه باور داشته باشيد .

هشت هيچوقت به رؤياهاي كسي نخنديد . مردمي كه رؤيا ندارند هيچ چيز ندارند .

نه عميقاً و بااحساس عشق بورزيد . ممكن است آسيب ببينيد ولي اين تنها راهي است كه به طور كامل زندگي مي كنيد .

ده در اختلافات منصفانه بجنگيد و از كسي هم نام نبريد .

يازده مردم را از طريق خويشاوندانشان داوري نكنيد .



دوازده آرام صحبت كنيد ولي سريع فكر كنيد .

سيزده وقتي كسي از شما سوالي مي پرسد كه نمي خواهيد پاسخ دهيد ، لبخندي بزنيد و بگوييد "چرا مي خواهي اين را بداني؟"

چهارده به خاطر داشته باشيد كه عشق بزرگ و موفقيتهاي بزرگ مستلزم ريسك هاي بزرگ هستند .

پانزده وقتي كسي عطسه مي كند به او بگوييد "عافيت باشد "

شانزده وقتي چيزي را از دست مي دهيد ، درس گرفتن از آن را از دست ندهيد .

هفده اين سه نكته را به ياد داشته باشيد : احترام به خود ، احترام به ديگران و مسئوليت همه كارهايتان را پذيرفتن

هجده اجازه ندهيد يك اختلاف كوچك به دوستي بزرگتان صدمه بزند .

نوزده وقتي متوجه مي شويد كه كه اشتباهي مرتكب شده ايد ، فوراً براي اصلاح آن اقدام كنيد .

بيست وقتي تلفن را بر مي داريد لبخند بزنيد ، كسي كه تلفن كرده آن را درصداي شما مي شنود .

بيست و يك زماني را براي تنها بودن اختصاص دهيد .

مثبـت اندیـش بـاشیـد !

مثبـت اندیـش بـاشیـد !


شما با کلام خود می توانید روند حوادث را تغییر دهید. آیا هیچوقت به این موضوع فکر کرده اید که ارادهٔ شما، تولید کننده افکارتان است نه اتفاقات روزمره؟ افکار و تصاویر ذهنی خود را کنترل کنید و اراده خود را بر آنها تحمیل کنید. هرگز اجازه ندهید فردی یا موضوعی افکار شما را دستخوش نوسان کند یا تصویر ذهنی نامطلوبی برای شما بسازد. به جای تصاویر درهم و منفی، تصاویری زیبا از ذهنتان بسازید آنگاه خواهید دید که ذهن شما چه پیشگوی قابلی است.

● آینده را تصاویر ذهنی انسان می سازد

وقتی به چیزی فکر می کنید، در واقع برایش کارت دعوت می فرستید. آیا هرگز برایتان پیش آمده که به دوستی که مدت ها از او بی خبر بوده اید فکر کنید و او ناگهان پس از سال ها، به شما تلفن بزند؟ آیا می دانید این اتفاق چگونه رخ می دهد؟ فکر شما امواجی تولید می کند که باعث جذب ذهن و فکر دوست شما می شود و او با شما تماس می گیرد. در مورد آینده نیز همین قانون صدق می کند. وقتی شما شرایطی را برای آینده در نظر می گیرید و به آن فکر می کنید امکان وقوع آن را به طرز چشمگیری قطعی می کنید.

● تصاویر ذهنی شما، به سوی شما باز می گردند.

زندگی مانند آینه ای است که همیشه تصویر ذهن خودتان را منعکس می کند. افراد مثبت، مهربان، شاد و باگذشت، دنیا را مانند خودشان شاد و دلنشین می بینند و افراد منفی، غمگین، ناراضی و کینه جو تصاویر سخت و تاریکی در آن خواهند دید.

● همیشه انتظار بهترین رویدادها را داشته باشید

امیدوار باشید (امید، همان ایمان است) امید یکی از زیباترین وجوه ذهن شماست و ناامیدی بدترین جنبه آن است. هنگامی که از رویدادی ناامید می شوید در واقع درهای ارتباط خود را با خداوند می بندید، در حالی که وقتی به آینده امیدوارید و دعا می کنید، رحمت خداوند را به سوی خود می کشید.

اگر می خواهید در این آینه کروی، آنچه به سویتان می آید زیبا و شادی بخش باشد، همان طور بیندیشید.

اگر انتظارات منفی و بدبینانه داشته باشید به طرف بدبختی و اتفاقات نامطلوب خواهید رفت ولی اگر انتظار بهترین ها را داشته باشید و ذهن خود را مملو از تصاویر و اتفاقات مثبت و زیبا از آینده نمائید برای شما همان اتفاق مثبت رخ خواهد داد.


ناامیدی دیواری است محکم، که پشت آن یک پرتگاه است.

و امید جاده ای است روشن که به مقصود نهایی، منتهی می شود.


دربارهٔ آینده صحبت کنید. سعی کنید در استفاده از کلمات، آنهائی را انتخاب کنید که در آن علامتی از تحقق آرزوهای شما وجود داشته باشد. سعی کنید قالب های فکری نادرست کلمات منفی را درون خود ویران کنید و هنگام سخن گفتن از قدرت نفوذ کلام خود، نهایت بهره را ببرید. با کلمات امیدوار کننده، در خود شور و شوق ایجاد کنید. شما هم حتماً در اطراف خود به افرادی برخورد کرده اید که معروف به منفی بافی هستند؟ آیا هرگز دقت کرده اید که همین افراد تا چه میزان (نسبت به دیگران) بیشتر دچار بدشانسی و بد بیاری می شوند؟ فکر می کنید علت چیست؟

مسلماً علت این امر، منفی بافی درونی خود آنهاست. در گذشته وقتی قصد انجام کاری را داشتند می گفتند: نفوس بد نزنید یا نفوس خوب بزنید. این اصطلاح نیر دقیقاً به همین اصل باز می گردد که شما با کلام خود می توانید روند حوادث را به میل خودتان تغییر دهید.
 

یک راز حقیقی ...

یک راز حقیقی ...



ارزش خوندن این متن به دقایق وقتی هست که شما صرف می کنید
پس سعی کنید این دقایق رو از دست ندید دوستان من

...
..
.

همه ما خودمان را چنین متقاعد می كنیم كه زندگی بهتری خواهیم داشت اگر:
شغلمان را تغییر دهیم
مهاجرت كنیم
با افراد تازه ای آشنا شویم
ازدواج كنیم



فكر میكنیم،‌ زندگی بهتر خواهد شد اگر:
ترفیع بگیریم
اقامت بگیریم
با افراد بیشتری آشنا شویم
بچه دار شویم

و خسته می شویم وقتی:
می بینیم رئیسمان ما را درک نمی کند
زبان مشترك نداریم
همدیگر را نمی فهمیم
می‌بینیم كودكانمان به توجه مداوم نیازمندند
بهتر است صبر كنیم ...



با خود می گوییم زندگی وقتی بهتر خواهد شد كه :
رئیسمان تغییر كند
شغلمان را تغییر دهیم
به جای دیگری سفر كنیم
به دنبال دوستان تازه ای بگردیم
همسرمان رفتارش را عوض كند
یك ماشین شیك تر داشته باشیم
بچه هایمان ازدواج كنند
به مرخصی برویم
و در نهایت بازنشسته شویم ...



حقیقت این است كه برای خوشبختی، هیچ زمانی بهتر از همین الآن وجود ندارد.

اگر الآن نه، پس كی؟

زندگی همواره پر از چالش است.
و مشکلات تمامی نخواهند داشت!

بهتر این است كه این واقعیت را بپذیریم و تصمیم بگیریم كه با وجود همه این مسائل،
شاد و خوشبخت زندگی كنیم.



بعضی وقت ها ...

به خیالمان می رسد كه زندگی، همان زندگی دلخواه، موقعی شروع می شود كه موانعی كه سر راهمان هستند، كنار بروند:
مشكلی كه هم اكنون با آن دست و پنجه نرم می كنیم
كاری كه باید تمام كنیم
زمانی كه باید برای كاری صرف كنیم
بدهی‌هایی كه باید پرداخت كنیم
و ...
بعد از آن زندگی ما، زیبا و لذت بخش خواهد بود!

بعد از آنكه همه ی این ها را تجربه كردیم، تازه می فهمیم كه زندگی، همین چیزهایی است كه ما آن ها را موانع می‌شناختیم!

این بصیرت به ما یاری میدهد تا دریابیم كه جاده‌ای اختصاصی بسوی خوشبختی وجود ندارد.
خوشبختی، خود همین جاده ایست که ما را به زندگی و آینده هدایت می کند.
تو رو خدا بیائید از هر لحظه زندگی لذت ببریم.



برای آغاز یك زندگی شاد و سعادتمند لازم نیست كه در انتظار بنشینیم:
فارغ التحصیل شویم
به دوران دانشگاه برگردیم
به دوران کودکی برگردیم
وزنمان را كاهش دهیم
وزنمان را افزایش دهیم
شروع به كار کنیم
مهاجرت کنیم
دوستان تازه ای پیدا کنیم
ازدواج کنیم
فرزند به دنیا بیاوریم
یک خانه شیک بسازیم
شروع تعطیلات فرا برسد
صبح جمعه بیاید
در انتظار دریافت وام جدید باشیم
یك ماشین نو بخریم
بازپرداخت قسط ها به اتمام برسد
برنده یک مسابقه میلیونی شویم
مشهور و سرشناس شویم
بهار بیاید
تابستان از راه برسد
پاییز را تجربه کنبم
زمستان را به امید بهار دلخوش کنیم
اول برج ...
پخش فیلم مورد نظرمان از تلویزیون
سفرهای خارجی
مردن
تولد مجدد !
و...



امــــــــــا ...

خوشبختی یك سفر است، نه یك مقصد ...

هیچ زمانی بهتر از همین لحظه برای شاد بودن وجود ندارد.

زندگی كنید و از حال لذت ببرید.

اكنون فكر كنید و سعی كنید به سؤالات زیر پاسخ دهید:
1. پنج نفر از ثروتمندترین مردم جهان را نام ببرید ؟
2. برنده‌های پنج جام جهانی آخر را نام ببرید ؟
3. آخرین ده نفری كه جایزه نوبل را بردند چه كسانی هستند ؟
4. آخرین ده بازیگر برتر اسكار را نام ببرید ؟

نمیتوانید پاسخ دهید؟
نسبتاً مشكل است، اینطور نیست؟
نگران نباشید، هیچ كس این اسامی را به خاطر نمی آورد.
پس شما چیزی را از دست نداده اید.

چـــــــــون :

روزهای تشویق به پایان می رسد!
نشان های افتخار خاك می گیرند!
برندگان به زودی فراموش میشوند!
و حتی بهترین ها هم آخر می میرند!

اكنون به این سؤالها پاسخ دهید:
1. نام سه معلم خود را كه در تربیت شما مؤثر بوده‌اند، بگویید ؟
2. سه نفر از دوستان خود را كه در مواقع نیاز به شما كمك كرده اند، نام ببرید ؟
3. افرادی كه با مهربانی هایشان احساس گرم زندگی را به شما بخشیده‌اند، به یاد بیاورید ؟
4. پنج نفر را كه از هم صحبتی با آن ها لذت می برید، نام ببرید ؟

حالا ساده تر شد، اینطور نیست؟

افرادی كه به زندگی شما معنی بخشیده‌اند، ارتباطی با "ترین‌های دنیا" ندارند،
ثروت بیشتری ندارند، بهترین جوایز را نبرده‌اند ...



ولــــــــــی ...

آنها كسانی هستند كه به فكر شما هستند، مراقب شما هستند،
 همان هایی كه در همه ی شرایط، كنار شما می مانند ...


كمی بیاندیشید. زندگی خیلی كوتاه است
حتی کوتاه تر از اینکه مفهوم واژه های این ایمیل را بخاطر سپردید

شما در كدام لیست قرار دارید؟
نمی دانید؟
اجازه دهید كمكتان كنم.
شما در زمره ی ترین‌های دنیا نیستید ...

امــــــــــا ...

شما از جمله دوستانی هستید كه برای در میان گذاشتن این راز در خاطر من بودید
و برای تقسیم تمام شادیها نیز در خاطرم خواهید ماند
فقط همین

داستـان های کوتـاه و خوانـدنی

داستـان های کوتـاه و خوانـدنی



خاطرات زمستان را به بهار نیاور!


برفها آب شده بودند و دیگر خبری از سرمای زمستان نبود. فصل یخبندان تمام شده بود و کم کم اهالی دهکده شیوانا می توانستند از خانه هایشان بیرون بیایند و در مزارع به کشت وزرع بپردازند. همه از گرمای خورشید بهاری حظ می کردند و از سبزی و طراوت گیاهان لذت می بردند ...

در آن روز، شیوانا همراه یکی از شاگردان از مزرعه عبور می کرد. پیرمردی را دید که نوه هایش را دور خود جمع کرده و برای آنها در مورد سرمای شدید زمستان و زندانی بودن در خانه و منتظر آفتاب نشستن صحبت میکند.

شیوانا لختی ایستاد و حرفهای پیرمرد را گوش کرد و سپس او را کنار کشید و گفت:"اکنون که بهار است و این بچه ها در حال لذت بردن از آفتاب ملایم و نسیم دلنواز بهار هستند، بهتر است روایت یخ و سرما را برای آنها نقل نکنی! خاطرات زمستان، خوب یا بد، مال زمستان است. آنها را به بهار نیاور! با این حرف تو بچه ها نه تنها بهار را دوست نخواهند داشت بلکه از زمستان هم بیشتر خواهند ترسید و در نتیجه زمستان سال بعد، قبل از آمدن یخبندان همه این بچه ها از وحشت تسلیم سرما خواهند شد.

به جای صحبت از بدبختی های ایام سرما، به این بچه ها یاد بده از این زیبایی و طراوتی که هم اکنون اطرافشان است لذت ببرند. بگذار خاطره بهار در خاطر آنها ماندگار شود و برایشان آنقدر شیرین و جذاب بماند که در سردترین زمستان های آینده، امید به بهاری دلنواز، آنها را تسلیم نکند. پیرمرد اعتراض کرد و گفت :"اما زمستان سختی بود"

شیوانا با لبخند گفت:"ولی اکنون بهار است. آن زمستان سخت حق ندارد بهار را از ما بگیرد. تو با کشیدن خاطرات زمستان به بهار، داری بهار را نیز قربانی می کنی! زمستان را در فصل خودش رها کن!




رابطه کش شلوار و پیشرفت‎


یارو نشسته بوده پشت بنز آخرین سیستم، داشته صد و هشتاد تا تو اتوبان میرفته، یهو میبینه یك موتور گازی ازش جلو زد! خیلی شاكی میشه، پا رو میگذاره رو گاز، با سرعت دویست از بغل موتوره رد میشه. یك مدت واسه خودش خوش و خرم میره، یهو میبینه موتور گازیه غیییییژ ازش جلو زد!
دیگه پاك قاط میزنه، پا رو تا ته میگذاره رو گاز، با دویست و چهل تا از موتوره جلو میزنه. همینجور داشته با آخرین سرعت میرفته، باز یهو میبینه، موتور گازیه مثل تیر از بغلش رد شد!
طرف كم میاره، راهنما میزنه كنار به موتوریه هم علامت میده بزنه كنار. خلاصه دوتایی وامیستن كنار اتوبان، یارو پیاده میشه، میره جلو موتوریه، میگه: آقا تو خدایی! من مخلصتم، فقط بگو چطور با این موتور گازی كل مارو خوابوندی؟! موتوریه با رنگ پریده، نفس زنان میگه: والله ... داداش... خدا پدرت رو بیامرزه واستادی... آخه ... كش شلوارم گیر كرده به آینه بغلت ...

نتیجه اخلاقی : اگه می بینید بعضی ها در کمال بی استعدادی پیشرفت های قابل ملاحظه ایی دارند ببینید کش شلوارشان به کجای یک مدیر گیر کرده




خاطرات دو دوست قدیمی


دو دوست قدیمی در حال عبور از بیابانی بودند. در حین سفر این دو سر موضوع کوچکی بحث میکنند و کار به جایی میرسد که یکی کنترل خشم خودش را از دست میدهد و سیلی محکمی به صورت دیگری میزند. دوست دوم که از شدت ضربه و درد سیلی شوکه شده بود بدون اینکه حرفی بزند روی شنهای بیابان نوشت: "امروز بهترین دوست زندگیم سیلی محکمی به صورتم زد." آنها به راه خود ادامه دادند تا اینکه به دریاچه ای رسیدند. تصمیم گرفتند در آب کمی شنا کنند تا هم از حرارت و گرمای کویر خلاص شوند و هم اتفاق پیش آمده را فراموش کنند.

همچنانکه مشغول شنا بودند ناگهان همان دوستی که سیلی خورده بود حس کرد گرفتار باتلاق شده و گل و لای وی را به سمت پایین میکشد. شروع به داد و فریاد کرد و خلاصه دوستش وی را با هزار زحمت از آن مخمصه نجات داد. مرد که خود را از مرگ حتمی نجات یافته دید، فوری مشغول شد و روی سنگ کنار آب به زحمت حک کرد: "امروز بهترین دوست زندگیم مرا از مرگ قطعی نجات داد." دوستی که او را نجات داده بود وقتی حرارت و تلاش وی را برای حک کردن این مطلب دید با شگفتی پرسید: "وقتی به تو سیلی زدم روی شن نوشتی و حال که تو را نجات دادم روی سنگ حک میکنی؟"

مرد پاسخ داد: "وقتی دوستی تو را آزار میدهد آن را روی شن بنویس تا با وزش نسیم بخشش و عفو آرام و آهسته از قلبت پاک شود. ولی وقتی کسی در حق تو کار خوبی انجام داد، باید آنرا در سنگ حک کنی تا هیچ چیز قادر به محو کردن آن نباشد و همیشه خود را مدیون لطف وی بدانی."

نتیجه اخلاقی : یاد بگیریم آسیبها و رنجشها را در شن بنویسیم تا فراموش شود و خوبی و لطف دیگران را در سنگ حک کنیم تا هیچ گاه فراموش نشود.




گل صداقت و راستگویی


دویست و پنجاه سال پیش از میلاد در چین باستان شاهزاده ای تصمیم به ازدواج گرفت. با مرد خردمندی مشورت کرد و تصمیم گرفت تمام دختران جوان منطقه را دعوت کند تا دختری سزاوار را انتخاب کند.
وقتی خدمتکار پیر قصر ماجرا را شنید بشدت غمگین شد، چون دختر او بطور مخفیانه عاشق شاهزاده بود.
دخترش گفت او هم به آن مهمانی خواهد رفت.
مادر گفت : تو شانسی نداری، نه ثروتمندی و نه خیلی زیبا.
دختر جواب داد : می دانم هرگز مرا انتخاب نمی کند. اما فرصتی است که دست کم یک بار او را از نزدیک ببینم.
روز موعود فرا رسید و شاهزاده به دختران گفت : به هر یک از شما دانه ای میدهم.
هر کسی که بتواند در عرض شش ماه، زیباترین گل را برای من بیاورد، ملکه آینده چین می شود.
دختر پیرزن هم دانه را گرفت و در گلدانی کاشت.
سه ماه گذشت و هیچ گلی سبز نشد، دختر با باغبانان بسیاری صحبت کرد و راه گلکاری را به او آموختند، اما بی نتیجه بود، و گلی نروئید.

بالاخره روز ملاقات فرا رسید.
دختر با گلدان خالی اش منتظر ماند و دیگر دختران هم هر کدام گل بسیار زیبائی به رنگها و شکلهای مختلف در گلدان های خود داشتند.

لحظه موعود فرا رسید.
شاهزاده هر کدام از گلدان ها را با دقت بررسی کرد و در پایان اعلام کرد دختر خدمتکار همسر آینده او خواهد بود.
همه اعتراض کردند که شاهزاده کسی را انتخاب کرده که در گلدانش هیچ گلی سبز نشده است.

شاهزاده توضیح داد : این دختر تنها کسی است که گلی را به ثمر رسانده، که او را سزاوار همسری امپراطور می کند : گل صداقت ...
همه دانه هایی که به شما دادم عقیم بودند و امکان نداشت گلی از آنها سبز شود !!!


برگرفته از کتاب پائولو کوئلیو



کلاه فروش


کلاه فروشی روزی از جنگلی می گذشت. تصمیم گرفت زیر درخت مدتی استراحت کند. لذا کلاه ها را کنار گذاشت و خوابید. وقتی بیدار شد متوجه شد که کلاه ها نیست. بالای سرش را نگاه کرد. تعدادی میمون را دید که کلاه ها را برداشته اند. فکر کرد که چگونه کلاه ها را پس بگیرد. در حال فکر کردن سرش را خاراند و دید که میمون ها همین کار را کردند. او کلاه را از سرش برداشت و دید که میمون ها هم از او تقلید کردند. به فکرش رسید که کلاه خود را روی زمین پرت کند. لذا این کار را کرد. میمونها هم کلاهها را بطرف زمین پرت کردند. او همه کلاه ها را جمع کرد و روانه شهر شد.

سالهای بعد نوه او هم کلاه فروش شد. پدر بزرگ این داستان را برای نوه اش تعریف کرد و تاکید کرد که اگر چنین وضعی برایش پیش آمد چگونه برخورد کند. یک روز که او از همان جنگل گذشت در زیر درختی استراحت کرد و همان قضیه برایش اتفاق افتاد و او شروع به خاراندن سرش کرد. میمون ها هم همان کار را کردند. او کلاهش را برداشت، میمون ها هم این کار را کردند. نهایتا کلاهش را بر روی زمین انداخت. ولی میمون ها این کار را نکردند. یکی از میمون ها از درخت پایین آمد و کلاه را از روی زمین برداشت و در گوشی محکمی به او زد و گفت : فکر می کنی فقط تو پدر بزرگ داری ؟!




آدم از وسط نصف بشه ولی ضایع نشه !


یه روز تو پیاده رو داشتم می رفتم، از دور دیدم یک کارت پخش کن خیلی با کلاس، کارت های رنگی قشنگی دستشه ولی این کارت ها رو به هر کسی نمیده !
به خانم ها که اصلاً نمی داد و تحویلشون نمی گرفت، در مورد آقایون هم خیلی گزینشی رفتار می کرد و معلوم بود فقط به کسانی کارت میداد که مشخصات خاصی از نظر خودش داشته باشند.
احساس کردم فکر میکنه هر کسی لیاقت داشتن این تبلیغات تمام رنگی خیلی خوشگل و گرون قیمت رو نداره، لابد فقط به آدم های باکلاس و شیک پوش و با شخصیت میده !
بدجوری کنجکاو بودم بدونم اون کارت ها چی هستن !
با خودم گفتم یعنی نظر این کارت پخش کن خوش تیپ و با کلاس راجع به من چیه ؟! منو تائید می کنه ؟!
کفش هامو با پشت شلوارم پاک کردم تا مختصر گرد و خاکی که روش نشسته بود پاک بشه و برق بزنه ! شکمو دادم تو و در عین حال سعی کردم خودم رو جوری نشون بدم که انگار واسم مهم نیست !
اما دل تو دلم نبود ! یعنی به من هم از این کاغذهای خوشگل میده ؟! همین طور که سعی می کردم با بی تفاوتی از کنارش رد بشم با لبخندی بهم نگاه کرد و یک کاغذ رنگی طرفم گرفت و گفت : آقای محترم ! بفرمایید !
قند تو دلم آب شد ! با لبخندی ظاهری و با حالتی که نشون بدم اصلا برام مهم نیست بهش گفتم : می گیرمش ولی الان وقت خوندنش رو ندارم ! چند قدم اونورتر پیچیدم توی قنادی و اونقدر هول بودم که داشتم با سر می رفتم توی کیک ! وایستادم و با ذوق تمام به کاغذ نگاه کردم، فکر می کنید رو کاغذ چی نوشته بود ؟

.
.
.
.
.
.

دیگر نگران طاسی سر خود نباشید ! پیوند مو با جدیدترین متد روز اروپا و امریکا !




یکی از بستگان خدا


شب کریسمس بود و هوا، سرد و برفی. پسرک، در حالی‌که پاهای برهنه‌اش را روی برف جابه‌جا می‌کرد تا شاید سرمای برف‌های کف پیاده‌رو کم‌تر آزارش بدهد، صورتش را چسبانده بود به شیشه سرد فروشگاه و به داخل نگاه می‌کرد.

در نگاهش چیزی موج می‌زد، انگاری که با نگاهش، نداشته‌هاش رو از خدا طلب می‌کرد، انگاری با چشم‌هاش آرزو می‌کرد.

خانمی که قصد ورود به فروشگاه را داشت، کمی مکث کرد و نگاهی به پسرک که محو تماشا بود انداخت و بعد رفت داخل فروشگاه. چند دقیقه بعد، در حالی‌که یک جفت کفش در دستانش بود بیرون آمد.
- آهای، آقا پسر!

پسرک برگشت و به سمت خانم رفت... چشمانش برق می‌زد وقتی آن خانم، کفش‌ها را به ‌او داد. پسرک با چشم‌های خوشحالش و با صدای لرزان پرسید:
- شما خدا هستید؟

- نه پسرم، من تنها یکی از بندگان خدا هستم!
- آها، می‌دانستم که با خدا نسبتی دارید!




نبوغ


در یك شركت بزرگ ژاپنی كه تولید وسایل آرایشی را برعهده داشت، یك مورد به یاد ماندنی اتفاق افتاد:
شكایتی از سوی یكی مشتریان به كمپانی رسید. او اظهار داشته بود كه هنگام خرید یك بسته صابون متوجه شده بود كه آن قوطی خالی است.

بلافاصله با تاكید و پیگیریهای مدیریت ارشد كارخانه این مشكل بررسی، و دستور صادر شد كه خط بسته بندی اصلاح گردد و قسمت فنی و مهندسی نیز تدابیر لازمه را جهت پیشگیری از تكرار چنین مسئله ای اتخاذ نماید.

مهندسین نیز دست به كار شده و راه حل پیشنهادی خود را چنین ارائه دادند : پایش (مونیتورینگ) خط بسته بندی با اشعه ایكس بزودی سیستم مذكور خریداری شده و با تلاش شبانه روزی گروه مهندسین،‌ دستگاه تولید اشعه ایكس و مانیتورهائی با رزولوشن بالا نصب شده و خط مزبور تجهیز گردید. سپس دو نفر اپراتور نیز جهت كنترل دائمی پشت آن دستگاهها به كار گمارده شدند تا از عبور احتمالی قوطیهای خالی جلوگیری نمایند.

نكته جالب توجه در این بود كه درست همزمان با این ماجرا، مشكلی مشابه نیز در یكی از كارگاههای كوچك تولیدی پیش آمده بود اما آنجا یك كارمند معمولی و غیر متخصص آنرا به شیوه ای بسیار ساده تر و كم خرج تر حل كرد : تعبیه یك دستگاه پنكه در مسیر خط بسته بندی تا قوطی خالی را باد ببرد !!!




فرعون و شیطان


فرعون پادشاه مصر ادعای خدایی میکرد.
روزی مردی نزد او آمد و در حضور همه خوشه انگوری به او داد و گفت: اگر تو خدا هستی پس این خوشه را تبدیل به طلا کن.
فرعون یک روز از او فرصت گرفت. شب هنگام در این اندیشه بود که چه چاره ای بیندیشد و همچنان عاجز مانده بود که ناگهان کسی درب خوابگاهش را به صدا در آورد.
فرعون پرسید کیستی؟ ناگهان دید که شیطان وارد شد.
شیطان گفت: خاک بر سر خدایی که نمیداند پشت در کیست. سپس وردی بر خوشه انگور خواند و خوشه انگور طلا شد!
بعد خطاب به فرعون گفت: من با این همه توانایی لیاقت بندگی خدا را نداشتم آنوقت تو با این همه حقارت ادعای خدایی می کنی؟
پس شیطان عازم رفتن شد که فرعون گفت: چرا انسان را سجده نکردی تا از درگاه خدا رانده شدی؟
شیطان پاسخ داد: زیرا میدانستم که از نسل او همانند تو به وجود می آید.




رسیدن به کمال... !


در نیویورک، بروکلین، در ضیافت شامی که مربوط به جمع آوری کمک مالی برای مدرسه مربوط به بچه های دارای ناتوانی ذهنی بود، پدر یکی از این بچه ها نطقی کرد که هرگز برای شنوندگان آن فراموش نمی شود...
او با گریه گفت: کمال در بچه من "شایا" کجاست؟ هر چیزی که خدا می آفریند کامل است.
اما بچه من نمی تونه چیزهایی رو بفهمه که بقیه بچه ها می تونند.
بچه من نمی تونه چهره ها و چیزهایی رو که دیده مثل بقیه بچه ها بیاد بیاره.
کمال خدا در مورد شایا کجاست ؟!
افرادی که در جمع بودند شوکه و اندوهگین شدند...
پدر شایا ادامه داد: به اعتقاد من هنگامی که خدا بچه ای شبیه شایا را به دنیا می آورد، کمال اون بچه رو در روشی می گذارد که دیگران با اون رفتار می کنند و سپس داستان زیر را درباره شایا گفت:
یک روز که شایا و پدرش در پارکی قدم می زدند تعدادی بچه را دید که بیسبال بازی می کردند.
شایا پرسید : بابا به نظرت اونا منو بازی میدن...؟!
پدر شایا می دونست که پسرش بازی بلد نیست و احتمالاً بچه ها اونو تو تیمشون نمی خوان، اما او فهمید که اگه پسرش برای بازی پذیرفته بشه، حس یکی بودن با اون بچه ها می کنه.
پس به یکی از بچه ها نزدیک شد و پرسید: آیا شایا می تونه بازی کنه؟!
اون بچه به هم تیمی هاش نگاه کرد که نظر آنها رو بخواهد ولی جوابی نگرفت و خودش گفت: ما 6 امتیاز عقب هستیم و بازی در راند 9 است.
فکر می کنم اون بتونه در تیم ما باشه و ما تلاش می کنیم اونو در راند 9 بازی بدیم...

درنهایت تعجب، چوب بیسبال رو به شایا دادند! همه می دونستند که این غیر ممکنه زیرا شایا حتی بلد نیست که چطوری چوب رو بگیره!
اما همینکه شایا برای زدن ضربه رفت، توپ گیر چند قدمی نزدیک شد تا توپ رو خیلی اروم بیاندازه که شایا حداقل بتونه ضربه ارومی بزنه...
اولین توپ که پرتاب شد، شایا ناشیانه زد و از دست داد! یکی از هم تیمی های شایا نزدیک شد و دوتایی چوب رو گرفتند و روبروی پرتاب کن ایستادند.
توپگیر دوباره چند قدمی جلو آمد و آروم توپ رو انداخت.
شایا و هم تیمیش ضربه آرومی زدند و توپ نزدیک توپگیر افتاد، توپگیر توپ رو برداشت و می تونست به اولین نفر تیمش بده و شایا باید بیرون می رفت و بازی تمام می شد...
اما بجای اینکار، اون توپ رو جایی دور از نفر اول تیمش انداخت و همه داد زدند: شایا، برو به خط اول، برو به خط اول!!!
تا به حال شایا به خط اول ندویده بود! شایا هیجان زده و با شوق خط عرضی رو با شتاب دوید.
وقتی که شایا به خط اول رسید، بازیکنی که اونجا بود می تونست توپ رو جایی پرتاب کنه که امتیاز بگیره و شایا از زمین بره بیرون، ولی فهمید که چرا توپگیر توپ رو اونجا انداخته! توپ رو بلند اونور خط سوم پرت کرد و همه داد زدند: بدو به خط 2، بدو به خط 2 !!! شایا بسمت خط دوم دوید.
در این هنگام بقیه بچه ها در خط خانه هیجان زده و مشتاق حلقه زده بودند...
همینکه شایا به خط دوم رسید، همه داد زدند: برو به 3 !!!
وقتی به 3 رسید، افراد هر دو تیم دنبالش دویدند و فریاد زدند: شایا، برو به خط خانه...!
شایا به خط خانه دوید و همه 18 بازیکن شایا رو مثل یک قهرمان رو دوششان گرفتنند مانند اینکه اون یک ضربه خیلی عالی زده و کل تیم برنده شده باشه...

پدر شایا در حالیکه اشک در چشم هایش حلقه زده بود گفت: اون 18 پسر به کمال رسیدند...

این رو تعمیم بدیم به خودمون و همه کسانی که باهاشون زندگی می کنیم. هیچ کدوم ما کامل نیستیم و در جایی از وجودمون ناتوانی هایی داریم. اطرافیان ما هم همینطور هستند. پس بیایید با آرامش از ناتوانی های اطرافیانمون بگذریم و همدیگر رو به خاطر نقصهامون خرد نکنیم. بلکه با عشق، هم خودمون رو به سمت بزرگی و کمال ببریم و هم به اطرافیانمون اعتماد به نفس هدیه کنیم.




فقرا امانت من هستند


خسته و تنها، گرسنه و تشنه، با دستانی که از سرما قرمز شده بود، در گوشه ای از پارک نشسته بود. تنها چیزی که شاید حیات را در پیکر سرمازده او به جریان می انداخت انتظار بود ! انتظاری که از ساعتها قبل با چند بسته آدامس در دستش شروع شده بود، که شاید کسی پیدا شود و بخرد. به طرفش رفتم و در چند قدمیش ایستادم. هیچ حسی بین ما نبود. اما ناگهان گویی فاصله میان ما محو شد و چیزی در مقابل چشمانم دیدم که هرگز تاکنون ندیده بودم. دریچه ای رو به دنیایی دیگر! دنیایی از درد و رنج، ذلت و بیچارگی، دنیایی از گرسنگی، دنیایی پر از مردمی که شاید هرگز با شکم سیر نخوابیده اند.

آه خدای من ! هیچ گاه حتی در خیال خود، چنین دنیایی را با این همه بدبختی نمیدیدم. آری، چشمان درشت و زیبایش بود، چشمانی که برای چند لحظه کوتاه مجرای ورود من به دنیایی دیگر بودند. ناخودآگاه نزدیکتر شدم. در حالی که هنوز با نگاه پر التماسش به چشمانم می نگریست، دستش را به طرفم دراز کرد. نمی دانم چرا ترسیدم؟! پسرک بیچاره، دستهایش ترک ترک شده بود، ناخنهایش کبود بود، بی حس و بی رنگ با قلبی زخم خورده از روزگار. بی اراده دستش را گرفتم و روبرویش نشستم. همچنان به چشمانم می نگریست. احساس کردم او هم در چشمانم دنیای درون مرا می بیند. از خودم خجالت کشیدم. تا حال کجا بودم؟ این همه بدبختی در کنار من و من از همه ی آنها بی خبر! بی خبر که نه، بی توجه، بی تفاوت ! تاکنون بارها از کنار چنین کودکانی گذشته بودم اما آنها را هیچگاه نمی دیدم. امروز هم اگر در انتظار دوستم نمی بودم هنوز هم او را نمی دیدم.

در کنارش نشسته بودم. چند دقیقه ای گذشت. همچنان دستش در دستم بود و نگاهش در نگاهم گره خورده بود. با تمام اعتماد به نفسم، آنقدر قدرت در خود حس نمیکردم که کلمه ای به زبان بیاورم. از خودم شرمنده بودم. چطور می توانستم کمکش کنم؟ در همین افکار بودم که مردی بلند قد و درشت اندام، با چهره ای عبوس و خشن و چشمانی شرور، به طرفمان آمد. دست پسرک را از دستم جدا کرد و با عصبانیت رو به او کرد و گفت: "بلند شو بچه برو پی کارت وگرنه امشب هم باید توی خیابون بخوابی" و همین طور که دور می شدند شنیدم که می گفت:"حیف نون که آدم بده ..." تا به خودم آمدم، آنقدر دور شده بودند که دیگر چشمانم قادر به دیدنشان نبود. من ماندم و دنیایم و دنیایش.




پندی از سقراط حکیم


روزی سقراط حکیم مردی را دید که خیلی ناراحت و متاثر بود.
علت ناراحتی اش را پرسید. شخص پاسخ داد :
در راه که می آمدم یکی از آشنایان را دیدم. سلام کردم.
جواب نداد و با بی اعتنایی و خودخواهی گذشت و رفت و من از این طرز رفتار او خیلی رنجیدم.
سقراط گفت : چرا رنجیدی ؟
مرد با تعجب گفت: خوب معلوم است که چنین رفتاری ناراحت کننده است.
سقراط پرسی

غلط نامه کدخدا! (3)

 

این سری مطالب کاملاً از دیدگاه طنز می باشد و قصد بی احترامی و توهین به هیچ چیز و هیچ کسی را ندارد.
 
 


غلط نامه کدخدا!


آش + تی(Tea)=آشتی!



آبیـدال!





موسیر!




پله(PELE) برقی!=پلّه برقی





سرسام!





قندهار!





دِل(ِِDELL) شده گان(GUN)= دلشدگان!









سر رسید!





شنی سل(Cell)= شنیسل!









شستشوی مغزی!




سی دی رام!





سیاست!





کتک!





باربی!





خرچنگ!

زنگ تفریحی برای شاد بودن

 

 نسخه جدید آموزش ردشدن از خیابان
 

نسخه جدید آموزش ردشدن از خیابان برای کودکان:
اول به سمت چپ که محل عبور ماشینهاست نگاه میکنیم، بعد به سمت راست که محل عبور موتورهاست نگاه میکنم، بعد به سمت بالا نگاه میکنیم که محل سقوط هواپیماست. سپس با روحی سرشار و قلبی مطمئن پا به خیابان می گذاری.


 تاکسی


بسیجیه سوار تاکسی میشه، به راننده میگه: این رادیو را خاموش کن، چون در مذهب ما شنیدن موسیقی حرام است، در زمان پیغمبر رادیو و موسیقی نبود، مخصوصا" موسیقی فرنگی که مال کفار است.

راننده رادیو را خاموش میکنه، تاکسی را متوقف میکنه و درب تاکسی را باز میکنه میگه: در زمان پیغمبر تاکسی نبود، شما بفرمایید پایین منـتظر شُتر بشید.


 ناخدا


یه کشتی داشت رو دریا می‌رفت، ناخدای کشتی یهو از دور یه کشتی دزدای دریای رو دید. سریع به خدمه‌اش گفت: برای نبرد آماده بشین، ضمنا اون پیراهن قرمز من رو هم بیارین. خلاصه پیراهنه رو تنش کرد و درگیری شروع شد و دزدای دریایی شکست خوردن!

 

کشتی همینطوری راهشو ادامه می‌داد که دوباره رسیدن به یه سری دزد دریایی دیگه! باز دوباره ناخدا گفت واسه جنگ آماده بشینو اون پیراهن قرمز منم بیارین تنم کنم!! خلاصه، زدن دخل این یکی دزدا رو هم آوردنو باز به راهشون ادامه دادن.

یکی از ملوانا که کنجکاو شده بود از ناخدا پرسید: ناخدا، چرا هر دفعه که جنگ می‌شه پیراهن قرمزتو می‌پوشی؟ ناخدا می‌گه: خوب برای اینکه توی نبرد وقتی زخمی می‌شم، پیراهن قرمزم نمی‌ذاره خدمه زخمای منو خونریزیمو ببینن در نتیجه روحیه‌شون حفظ می‌شه و جنگ رو می‌بریم.

خلاصه، همینطوری که داشتن می‌رفتن، یهو 10 تا کشتی خیلی بزرگ دزدای دریایی رو که کلی توپ و تفنگ و موشکو تیر کمونو اکلیل سرنج و از این چیزا داشتن می‌بینن. ناخداهه که می‌بینه این دفعه کار یه کم مشکله، داد می‌زنه: خدمه سریع برای نبرد آماده بشین ضمنا پیراهن قرمز منو با شلوار قهوه‌ایم بیارین!


 زردآلو


مشتری: آقا لطفاً یه نصفه زردآلو بدین
فروشنده: عمده ببر به صرفه تره ها، یه دونه زردآلوی کامل ببر هسته شم نصف قیمت باهات حساب میکنیم!


 تفاوت روزای هفته در بهشت و جهنم
تفاوت روزای هفته در بهشت و جهنم:

بهشت: شنبه - شب جمعه - دوشنبه - شب جمعه - چهارشنبه - شب جمعه - بازم شب جمعه

جهنم: عصر جمعه - 22 بهمن - عصر جمعه - عصر ِ 13 به در - عصر جمعه - 1 مهر - بازم عصر جمعه....


 کولر


دست مخترع کولر درد نکنه چون:
اگه به ما بود الان
یا میگفتیم مشیتِ خدا در اینه که هوا گرم باشه و حتما یه حکمتی
هست،باید تحمل کرد و نباید تو کارِ خدا دخالت کرد!!
یا اینکه یه دعا ساخته بودیم و میگفتیم باید
روزی 70 بار از روش خوند تا خنک شد...!
اگرم میخوندیم و خنک نمیشدیم،میگفتن با اخلاص نخوندیو
فقط بنده های واقعی و با تقوا خنک میشن ...!!!


عوارض جانبی شکست عشق

عوارض جانبی بعد از یک شکست عشقی چیه ؟
 در آوردن گوشی از حالت سایلنت !
 نبردن گوشی به دستشویی و حمام !
 از رمز درآوردن اینباکس گوشی !
 پاک کردن آثار جرم !
 خواب راحت …
 زندگی راحت …
 آرامش همراه با گریه !
 تموم نشدن شارژ ایرانسل بعد ۶ ساعت !


گالیله

حیف نون :گالیله غلط کرد گفت زمین می‌چرخه
 اگه می‌چرخه پس چرا خنک نمیشه ؟


دعای بچه ها

به خواهرم میگم دعا کن برام ، دعای بچه ها زود اجابت میشه …
 میگه :دِ نَه دِ اگه دعای بچه ها اثر داشت
 وقتی که من شیش سالم بود و تو اون عروسکمو شیکوندی ، باید میمردی !


قبله

رفیقم اومده خونمون ! وضو گرفته میخواد نماز بخونه ! می پرسه قبله کدوم طرفه ؟!
 میگم : میخوای نماز بخونی ؟!
 میگه : پَ نه پَ میخوام دیش ماهوارتو تنظیم کنم !


صندلی کامپیوتر

رفتم صندلی بخرم واسه کامپیوتر، یارو گفت: راحت باشه؟
 میگم پــــ نه پــــ خار داشته باشه…


خوابگاه دخترا و پسرا

شب امتحان خوابگاه دخترا: واااای فقط ۴ دور کتاب خوندم به دور ۵ نرسیدم میفهمی؟
 خوابگاه پسرا:احمق مگه نمیگم شاه دسته منه رد کن !!


اگه کسی بهت گفت دوستت دارم

اگه کسی بهت گفت دوستت دارم ؛
 آروم بغلش کن ، نازش کن ، سرشو بذار روی شونت و یواش در گوشش بگو :
 خوب بسه دیگه پاشو خیلی خندیدیم !
 اونجایی که تو درس میخوندی ما مدیر مدرسه بودیم !


شناسنامه

رفیقم اسم خانومم رو توی شناسنامه دیده. میگه: زنته؟
 میگم: پ ن پ دختر همسایمونه اسمش تو شناسنامه باباش جا نشده اینجا زدن گم نشه!


دقت کردین

دقت کردین ما ایرانیا وقتی بچه هستیم، می گن بچه است، نمی فهمه!
وقتی نوجوان هستیم، می گن نوجوونه، نمی فهمه!
وقتی جوان هستیم می گن جوون و خامه، نمی فهمه!
وقتی بزرگ می شیم، می گن داره پیر می شه، نمی فهمه!
وقتی هم پیر هستیم می گن پیره، حالیش نیست! نمی فهمه!
فقط موقعی که می میریم میان سر قبرمون و می گن عجب انسان فهمیده ای بود!


پیرمرد و وصیت نامه

پیرمردی مشکل شنوایی داشته و هیچ صدایی رو نمی تونسته بشنوه.
بعد از چند سال بالاخره با یک دارویی خوب می شه.
دو سه هفته می گذره و می ره پیش دکترش که بگه گوشش حالا می شنوه.
دکتر خیلی خوشحال می شه و می گه: خانواده شما هم باید ظاهرا خیلی خوشحال باشن که شنوایی تون رو بدست آوردید.
پیرمرد می گه: نه، من هنوز بهشون چیزی نگفته ام! هر شب می شینم و به حرف هاشون گوش می کنم… فقط تنها اتفاقی که افتاده اینه که توی این مدت تا حالا چند بار وصیت نامه ام رو عوض کرده ام!

 


دلم میخواد راننده ماشین پلیس بشم؛بلندگو بگیرم دستم بگم :
راننده پژو حرکت کن!
مگان!! سرت رو بنداز پایین ! مگه خودت خواهر مادر نداری !؟
ماکسیمای مشکی ؟ شیطون دخترای قشنگی سوار کردی!؟
206 صندوق دار آهنگت خیلی قدیمیه...عوضش کن... !؟
...بنز مشکی ... بنننننننز ... فخر می فروشی ?!! بزن بغل


از یه دختره پرسيدم : حالت چطوره ؟
گفت :ميجي يوجي !!

اولش فکر کردم داره چيني ژاپني حرف ميزنه
نگو منظورش اين بوده : مرسي ، تو چي..؟

یعنی این دخترا به روح اعتقاد دارن؟؟؟!!!
زبان دخترای امروز
خوشگل = خوجل
خوبی = خوفی
جیگرتو بخورم = جیگلتو بخولم
عشق منی = عجق منی
قربونت برم = قلبونت بلم
چطوری؟ = تطولی؟
چی کار می کنی = چیکال می کنی
سلام = شلام
دختر = دخمل
پسر = پسمل
عزیزم = عجیجم
جون = جونززززززززززز
بی تربیت = بی تلبیت
بی ادب = بی عوض (این یکی درک ربطش کمی مشکل واقعاً)
دوست ندارم = اصنم نِی خوام
نمیدونم = نیدونم(این روزا خیلی می گن!!)

دوست = دوکس(این کلمه رو نمی دونم از کجا درآوردن

 

 

رفیقم 2 تا دوست دختر داره اسمِ یکیشون پرستوئه؛ اسمِ اون یکی شیرین!
میخواست به پرستو اس ام اس بده نوشت:
"پرستوی من حالت چطوره؟؟" ولی اشتباهی فرستاد واسه شیرین!
اونوقت مارو میگی بجای این رفیقمون جفت کردیم !
اصلا پاپیون شد زیر گلومون! گفتیم الان یک بزن و بکشی میشه بیا و ببین!
شیرین زنگ زد به دوستم با حالت شـــــــاکی گفت:
خجالت نمیکش خیانتکارِ عوضی !؟ واقعا که خیلی آشغالی!
این رفیق ما هم با کمـــــــال خونسردی گفت:
تو لیاقت نداری من لوست کنم نازت کنم!
خلایق هرچه لایق! داشتم لوست میکردم بهت گفتم پرستوی من!
لیاقت نداری دیگه، واست متاسفم!
زااارت گوشیو قطع کرد !
حالا هی دختره زنگ میزد میگفت ببخشید! این محل نمیذاشت!
من فقط میخواستم از همین تریبون اعلام کنم:
سگ تو اون اعتماد به نفست در مواقع بحرانی و کنترل بحرانت..!
 

این خوبیه اسم دختراست دیگه.. قدرت مانور رو زیاد می کنه

 

 

اسم من…!


اوایل ترم بود. صبح زود بیدار شدم که برم دانشگاه. چون عجله داشتم بجای ۵۰۰۰ تومنی یه پونصدی از کشوم برداشتمو زدم بیرون.


سوار تاکسی که شدم دیدم اووووف یکی از دخترای آس و خوشگل کلاس جلو نشسته یه کم که گذشت گفتم بزار کرایه*شو حساب کنم نمک گیر شه بلکه یه فرجی شد…
با صدایی که دو رگه شده بود پونصدی رو دادم به راننده و گفتم: “کرایه*ی خانم رو هم حساب کنید دختره برگشت عقب تا منو دید کلی سلام و احوالپرسی و تعارف که نه… اجازه بدین خودم حساب می*کنم و این حرفا منم که عمرا این موقعیتو از دست نمی*دادم و کوتاه نمی*اومدم می*گفتم به خدا اگه بزارم
تمام این مدتم دستم دراز جلوی راننده هَمَشَم می*دیدم نیشِ راننده بازه
خلاصه گذاشت حسابی گلوی خودمو پاره کنم بعدش گفت: “چطوری با این پونصدی کرایه*ی بقیه رو هم تو حساب کنی؟”
یهو انگار فلج شدم. آخه پول دیگه*ای نداشتم الکی سرمو کردم تو کیفمو وقت*کشی تابلوُ… که دیدم خانم خوشگله کرایه*ی جفتمونو حساب کرد ولی از خنده داشت می*ترکید
داشت گریه*ام می*گرفت که اس.ام.اس داد و گفت: “پیش میاد عزیزم ناراحت نباش موافقی ناهارو با هم بخوریم؟
حالا من بیچاره شارژ هم نداشتم جواب بدم!
خلاصه عین اسکلا انقد بهش زل زدم تا نگام کنه و گفتم: “باشه” این شد که ما چند ماهه باهم دوستیم ولی یه بار که گوشیشو نگاه کردم دیدم اسمِ منو “مستضعف” سیو کرده…!!!

 

 

اسپانيايي ها ميگن :
“عشق ساكت است اما اگر حرف بزند از هر صدايي بلندتر است ”
ايتاليايي ها ميگن:
“عشق يعني ترس از دست دادن تو !”
ايراني ها ميگن :
“عشق سوء تفاهمي است بين دو احمق كه با يك ببخشيد تمام ميشود !”

 

 

دو تا خانوم داشتن با خاطرات لاغریشون واسه هم افه میومدن. اولی می گه من اونقدر لاغر بودم که وقتی می رفتم حموم مامانم با یه چیزی روی چاه رو می پوشوند تا من توی چاه نیفتم. دومی می گه این که چیزی نیست، من یه بار یه آلبالو رو با هسته قورت دادم، همه ی فامیلامون می گفتن اوا زری خانوم چند ماهه حامله ای؟!

 

 

دیروز به استاد گفتم :

استاد دو دیقیقه اومدیم خودتون رو ببینیم همش که پا تخته ای

بیا بشین دیگه !

کل کلاس له شدن:)) منم انداخت بیرون !

.

.

.

حتی اگر از دوران مهد کودکتون چشاتون ضعیف باشه

از نظر پدر و مادرتون این کامپیوتر صاحاب مرده باعثشه !

.

.

.

تازه فهمیدم ((موفق باشید)) آخر برگه امتحان

در جواب تمام خسته نباشید هایی هست که وسط کلاس به استاد می گفتیم !

.

.

.

دقت کردین ؟ شهرام شب پره قرص اکس سرخود است !

.

.

.

یکی از بچه ها میگفت امسال همه تولدمو تبریک گفتن به جز خانوادم

توقع داشتم ازشون ناراحتم

گفتم برو خدا پدرتو بیامرزه

والا بابا ننه ما اصن نمیدونن ما چه سالی چه ماهی دنیا اومدیم  :|

دهه هفتادی بود !

ای خدا دهه شصتی اینقد بدخت آخه :|

.

.

.

دختری با ظاهری ساده از خیابان گذشت که پسری در پیاده رو به او گفت:

چطوری سیبیلو؟

دختر خونسرد ، تبسمی کرد و جواب داد:

وقتی تو ابرو بر میداری و مو رنگ میکنی و گوشواره میندازی

من سیبیل میزارم تا جامعه احساس کمبود مرد نداشته باشه !

.

.

.

باباهامون جلوی باباهاشون پاشونو دراز نکردن

ما پاهامونو دراز کردیم اما به احترامشون جلوشون سیگار نکشیدیم

بچه هامون اگه تو جمع نزنن زیر گوشمون شانس آوردیم !

.

.

.

به سلامتی دزد دریایی …

که همه رو با یه چشم میبینه !

.

.

.

لعنتی….. !!!

روزهایی که به تو نیازدارم …

مصادف شده با

روزهایی که ازمن دوری….

.

.

.

هم عاشقتم , هم ازت متنفرم , میانگین که بگیری میبینی برام مهم نیستی !

.

.

.

یعنی من خودم رو یه یک لحظه جای این دخترای مجرد میزارم

خیلی حالم گرفته میشه که پسر خوشتیپ و خوشگل و تحصیل کرده ای مثل من قصد ازدواج نداره !!

.

.

.

به سلامتی مادرا که وقتی با جارو برقی میان تو اتاق انگار چنگیز خان حمله کرده..!

.

.

.

قلابت را بدون طعمه بینداز ، اینجا پر است از ماهیانی که از زندگی سیر شده اند

.

.

.

من عاشقانه دوستش دارم

و او عاقلانه طردم می کند

منطق او، حتی از حماقت من هم احمقانه تر است

.

.

.

پسر : عصبانی میشی خیلی خوشگل میشی …

دختر : من که الان عصبانی نیستم.!!

پسر : منم همینو میگم، الان مثه بزی..!!!

دختر : چی میگی آشغال؟

پسر : آها اینو میگم، الان خیلی خوشگلی ….!!

.

.

.

انگار ۹۰% از خستگی آدم تو جورابشه !

این جورابو که در میاری راحت میشی

.

.

.

یه پسرخاله دارم به باباش میگه پدر، به مامانشم مادر

 میریم خونشون انگار داریم فیلم هندی می بینیم !

.

.

.

خیلی وقته این سوال ذهن منو به خودش مشغول کرده

که چرا به جای :دی از :بهمن استفاده نمیکنن !

.

.

.

هیچی بدتر از این نیست خسته بخوابی جلو تلویزیون

 ببینی کنترل گم شده و بخوای بلندشی دنبالش بگردی …..

.

.

.

حتی اگه ۸ تا یخچال فریزر ساید بای ساید هم تو خونه باشه

از نظر مادر ۹۰ درصد قبض برق مال کامپیوتره!!!

.

.

.

و خداوند انسانهایی را آفرید که به اشتباه فکر می کنن خوشمزه هستن

بدین سان اعصاب بشریت به فنا رهسپار گشت :|

.

.

.

با مامانم دعوام شده …

رفتم سر گوشیش میبینم شمارم رو پاک کرده !

.

.

.

باعرض سلام و خسته نباشی خدمت نیمه گمشده ام ، کدوم گوری هستی نکبت؟؟؟

.

.

.

آهای ماریو منو یادته؟؟؟

من همونیم که کل دوران کودکیمو واسه نجات دادن دوست دخترت هدر دادم !! کصافط!!!!..

.

.

.

دقت کردین قبلاً هر چی موبایل کوچکتر بود با کلاس تر بود،الان هر چی بزرگتر باشه!!!

.

.

.

اگه از خونه زدی بیرون، و صد متر جلوتر یادت افتاد که تلفونتو جا گذاشتی

و بر نگردی برش داری، یعنی‌ تنهایی‌ آقا، تنها

.

.

.

بعضی ها پشت فرمون چنان با دقت، ظرافت و پشتکار عجیبی

با انگشت دماغشون رو حفاری می کنن

انگاری عسلویه ست الانه که نفت و گاز بزنه بیرون!!!

.

.

.

دیروز کودکی در امتداد کوچه های پر از بی کسی این شهر شلوغ

دست تمنایی به سویم دراز کرد

خالی تر از تمامی آرزوهای کودکانه

دنیا عوض شده است

کودکان به دنبال نان اند و ما به دنبال عشق …

.

.

.

به داداش کوچیکم میگم یکم ورزش کن مثل من هیکلت ورزشکاری بشه

برگشته بهم میگه:

تو که هیکلت مثل آدم دست راستی میمونه ، که با دست چپ نوشته باشه !

.

.

.

از نظر هندوانه

تمام انسانها چاقوکش هستند !

.

.

.

کسی که بیشتر از ۳ دفعه پشت سر هم بهت گفت ازت متنفرم

عاشقته تضمینی !

.

.

.

شما هم وقتی پول مول تو جیبتون نیست احساس نا امنی میکنین ؟

یا فقط من اینجوریم !؟

.

.

.

تو کافی‌شاپ دختره مدام دستش‌و می‌کشید رو دست پسره، پسره‌م لبخند می‌زد

دستم‌و کشیدم رو اون یکی دستم، اصلن خنده‌دار نبود!

.

.

.

دقت کردین هروقت یه خواب خوب میبینی صب پاشی یادت نمیاد

اما کافیه یه خواب ناجور ببینی ، تا شیش ماه تو مخته !

.

.

.

برای شنیدن صدای که دوستش میداری همین لحظه هم بسیار دیر است

افسوس خواهی خورد زمانی را که آن سوی سیم ها کسی بی احساس میگوید

برقراری ارتباط با مشترک مورد نظر مقدور نمی باشد!

.

.

.

ایرانسل در آینده ای نزدیک:

مشترک گرامی چه خبر؟ مامان بابا خوبن؟

بچه کوچولو چه طوره؟ الهی ایرانسل قربونش بره :-*

مشترک گرامی یه طرح دارم پاییزه یکی سیم کارت بخر ، دوتا ببر

 یکی میارم در خونتون یکی می دم به عموتون یکی هم واسه عمتون !

مشترک گرامی کاری باری نداری فعلا ؟ قربونت ایرانسل !

.

.

.

دوستم تعریف میکرد میگفت :

با دوست دخترم رفتیم برا اهدا عضو ثبت نام کردیم و این حرفا

آقا مارو جو گرفت هرچی بود تیک زدیم :)

خدا نکرده اگه اتفاقی بیوفته برام ، فقط پوستم میمونه

تو یه نایلون میارن در خونه تحویل میدن !

.

.

.

شِنبِمِه (shenbeme) چیست !؟

اضحار وضعیت یک قمی ، وقتی لب ساحل به او شن چسبیده باشد !

.

.

.

عجیبه ….. یه جای کار اشکال داره !

یه عده نه به پدرشـون رفتن نه به مادرشـون اونا ف

جملاتی الهام بخش برای زندگی

گستاح بودن آسان است. به تلاش نیازی ندارد و نشانه ضعف و ناامنی است. مهربانی بیانگر تأدیب نفس و عزت نفسی عظیم است. مهربان بودن در هنگام برخورد با افراد گستاخ آسان نیست. مهربانی خصیصه کسی است که کارهای فکری مثبت زیادی انجام داده و به بینش عمیقی از خود فهمی و عقل دست یافته است. مهربانی نشانه قدرت است نه ضعف.

 

 

 
 
 
 
 
 
 
 

 


 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

 

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 



 
 
 


 

به بهانه ی روز پدر

به سلامتی اون پدری که هنگام تراشیدن موی کودک مبتلا به سرطانیش گریه ی فرزندش رو دید
ماشین رو داد به دستش در حالی که چشمانش پر از گریه بود گفت : حالا تو موهای منو بتراش !

 

به سلامتی پدری که نمی توانم را در چشمانش زیاد دیدیم ولی از زبانش هرگز نشنیدم ...!!!

 

به سلامتی پدری که طعم پدر داشتن رو نچشید ،اما واسه خیلی ها پدری کرد

 
به سلامتی پدری که لباس خاکی و کثیف میپوشه میره کارگری برای سیر کردن شکم بچه اش ،
اما بچه اش خجالت میکشه به دوستاش بگه این پدرمه !

 

 
سلامتی اون پدری که شادی شو با زن و بچش تقسیم میکنه اما غصه شو با سیگار و دود سیگارش . . .

 

به سلامتی پدری که کفِ تموم شهرو جارو میزنه که زن و بچش کف خونه کسی رو جارو نزنن..
همیشه مادر را به مداد تشبیه میکردم ، که با هر بار تراشیده شدن، کوچک و کوچک تر میشود…
ولی پدر ...
یک خودکار شکیل و زیباست که در ظاهر ابهتش را همیشه حفظ میکند
خم به ابرو نمیاورد و خیلی سخت تر از این حرفهاست
فقط هیچ کس نمیبیند و نمیداند که چقدر دیگر میتواند بنویسد …

 



پدرم هر وقت میگفت "درست میشود" ... تمام نگرانی هایم به یک باره رنگ میباخت...!


وقتی پشت سر پدرت از پله ها میای پایین و میبینی چقدر آهسته میره ، میفهمی پیر شده !
وقتی داره صورتش رو اصلاح میکنه و دستش میلرزه ، میفهمی پیر شده !
وقتی بعد غذا یه مشت دارو میخوره ، میفهمی چقدر درد داره اما هیچ چی نمیگه...
و وقتی میفهمی نصف موهای سفیدش به خاطر غصه های تو هستش ، دلت میخواد بمیری

 

پدرم ،تنها کسی است که باعث میشه بدون شک بفهمم فرشته هاهم میتوانند مرد باشند ! به سلامتی هرچی پدره

 

خورشید هر روز دیرتر از پدرم بیدار می شود اما زودتر از او به خانه بر می گرددبه سلامتی هرچی پدره

 
 
 
سخن روز :

 

 
تو خونه ای که بزرگترها کوچک شوند؛ کوچکترها هرگز بزرگ نخواهند شد . .

۳راه برای تقویت حافظه و هوش شما !

فرض كنیم شما خوب ورزش می‌كنید و درست هم غذا می‌خورید تا بدن سالمی داشته باشید اما یادتان باشد همین رویه را باید برای تقویت مغز خود نیز به كار بگیرید. از این برنامه پیروی كنید تا حافظه بهتر، خلاقیت بیشتر و استرس كمتری داشته باشید.




 با توجه به پیشرفت‌های فوق‌العاده در تكنولوژی‌های مرتبط با اسكن كردن، پزشكان حالا می‌دانند مغز یك نفر چطور كار می‌كند. دكتر مورالی دوریس‌وامی، متخصص مغز و اعصاب می‌گوید: «راستش كمی ترسناك است ولی ما واقعا می‌توانیم ببینیم كه مغز چطور برای امتحان آماده می‌شود، موقع وزنه زدن چه عملكردی دارد یا این‌كه انجام فلان كار برای مغز شما مفید است یا باعث تخریب آن می‌شود. در طول زندگی شبكه‌های عصبی شما به‌طور مرتب مسیرهای ارتباطی خود را بر مبنای رژیم غذایی، شغل، ورزش و عادات اجتماعی شما بازسازی می‌كنند. با توجه به این قابلیت فوق‌العاده مغز در تغییر ساختار و عملكرد خود، شما مي‌‌توانید به حداكثر فیتنس مغزی خود دست پیدا كنید.



1. ورزش كنید

ورزش تولید پروتئین‌هایی را تشدید می‌كند كه رشد سلول‌های مغزی را تحریك می‌كند. همچنین قلب خون بیشتری به مغز می‌فرستد كه در نتیجه آن گلوكز و اكسیژن لازم برای عملكرد بهتر مغز در اختیار نورون‌ها قرار می‌گیرد. تحقیقات متعدد نشان داده، ورزش باعث بهبود حافظه، كند شدن روند پیری طبیعی و جلوگیری از افسردگی می‌شود.

برنامه ورزشی برای بدن‌سازی مغزی

  • بدوید تا حافظه بهتری داشته باشید
40 دقیقه ورزش هوازی 3 بار در هفته به‌مدت یك سال می‌تواند سایز هیپوكامپوس یك فرد بالغ را به اندازه 2 درصد افزایش دهد. بنا بر نتیجه تحقیقات دانشگاه ایلینوی، اين عمل باعث بهبود چشمگیر حافظه مي‌شود. البته دانشمندان هنوز علت این افزایش حجم با ورزش‌های هوازی را متوجه نشده‌اند. راه رفتن تند، دوچرخه سواری با شدت متوسط، دویدن نرم و شنا نمونه‌هایی عالی از ورزش‌های هوازی هستند.
  • كار با وزنه برای تقویت مغز
نتایج تحقیقات دانشمندان برزیلی كه در ژورنال« علوم‌پزشكی و ورزش» به چاپ رسیده نشان می‌دهد، تمرینات قدرتی به‌مدت 60 دقیقه و 3 بار در هفته به‌مدت 6 ماه باعث بهبود حافظه كوتاه و بلندمدت می‌شود. تحقیقات دانشمندان دانشگاه UCLA نیز مشخص كرده، علت این اتفاق نیاز به تمركز بالا موقع كار با وزنه در حركات مختلف است كه باعث ایجاد یك چالش ادراكی در مغز می‌شود (دقیقا برعكس انجام یك حركت تكراری و مداوم مثل دویدن).
  • تمرینات استقامتی برای نوسازی نورون‌ها
انجام تمرینات دوره‌ای با شدت بالا یا تمرینات استقامتی به نحوی كه ضربان قلب 80 تا 85 درصد بيشتر از ضربان قبلی باشد، سطح هورمون‌های وابسته به سلامت مغز را به بالاترین حد ممكن می‌رساند. بهتر است این تمرینات در2جلسه 30 دقیقه‌ای انجام شوند. ورزش‌های گروهی مثل فوتبال برای این منظور عالی هستند چون علاوه بر ویژگی‌های ورزشی به دليل ذات اجتماعی خود فواید بیشتری برای مغز خواهند داشت.

BNDF

نتایج مطالعه‌ای كه در ژورنال «علوم پزشكی و ورزش» به چاپ رسیده نشان می‌دهد سطح پروتئین خاصی به نام BNDF(كه باعث علمكرد صحیح نورون‌ها می‌شود) پس از 30 دقیقه انجام تمرینات دوره‌ای با شدت بالا 13درصد افزایش پیدا می‌كند اما افزایش آن به‌دنبال انجام تمرینات با شدت پایین بسیار ناچیز است.



2. رژیم غذایی

مغز شما یك موتور بسیار پرقدرت است كه برای فعالیت خود به سوخت زیادی نیاز دارد. برای این‌كه این موتور به روغن‌سوزی نیفتد باید همان غذاهایی را مصرف كنید كه برای سلامت قلب ضروری هستند. این غذاها شامل پروتئین خالص، چربی‌های خوب، غلات، میوه و سبزی‌ها به مقدار زیاد است تا آنتی‌اكسیدان و عوامل ضد‌التهابی را به بدن شما برسانند.



  • نوشیدنی‌ها
آب: كمی سخت است اما اگر هر نیم ساعت یك‌بار كمی آب بخورید، احساس خستگی ناشی از كم‌آبی سراغ شما نخواهد آمد.

قهوه: كافئین می‌تواند در حفظ كیفیت حافظه و افزایش تمركز حواس موثر باشد. نیم ساعت قبل از این‌كه بخواهید حداكثر توان ذهنی را داشته باشید یك یا 2 فنجان قهوه بخورید(نه بیشتر). این حالت آمادگی ذهنی می‌تواند تا 6ساعت ادامه داشته باشد اما تحقیقات نشان داده مقدار زیادتر كافئین (یعنی 4 تا 5 فنجان) عملكرد ادراكی را با اشكال روبه‌رو می‌كند. خوردن قهوه در نزدیكی ساعت خواب هم با ایجاد اختلال در خواب باعث خستگی ذهنی و مشكلات حافظه در روز بعد خواهد شد.

چای سبز: اگر می‌خواهید موقع شب سرحال باشید، سراغ چای سبز بروید. چای سبز تقریبا یك سوم كافئین قهوه را دارد. بنابراین خواب شما را با اشكال روبه‌رو نمی‌كند.

مكمل‌ها

واقعیت این است كه مكمل‌ها هیچ‌كدام به تنهایی برای بهبود عملكرد مغز مفید نیستند و نباید از آن‌ها انتظار معجزه داشته باشید. خوردن مكمل‌های ویتامین B می‌تواند مفید باشد چون بسیاری از مردم مقدار كافی ویتامین B از رژیم غذایی خود دریافت نمی‌كنند. تحقیقات نشان داده، خوردن یك اسید آمینه به نام استیل ال آرژنین می‌تواند عملكرد مغزی را در حیوانات بهبود بخشد.

اپـیكاتچین

این آنتی‌اكسیدان بسیار قدرتمند در شكلات تلخ، بلوبری، چای و انگور یافت می‌شود. تحقیقات دانشمندان دانشگاه تولیدو اسپانیا نشان داده، این آنتی‌اكسیدان باعث بهبود حافظه و حفاظت از نورون‌ها می‌شود.



3. چالش

تحقیقات دانشمندان دانشگاه تگزاس نشان داده، عملكرد ادراكی تقریبا در تمامی زمینه‌ها بعد از 25 سالگی رو به كاهش می‌گذارد (بله درست است 25 سالگی!) اما شما می‌توانید با یادگیری مدام چیزهای جدید و انجام كارهای پیچیده ذهنی، انعطاف‌پذیری مغز خود را حفظ كنید.

  • هوش خود را ورزیده كنید
تحقیقات نشان داده این فعالیت‌ها برای تقویت سلول‌های خاكستری شما بسیار مفید هستند.



  • نوروبیك:
مطالعات جدید نشان داده، فعالیت‌هایی كه بخش‌های خاصی از مغز را فعال می‌كنند، می‌توانند باعث بهبود عملكرد شما در سایر فعالیت‌هایی شوند كه در همان بخش مغز قرار دارند.

  • انعطاف‌پذیری عصبی
توانایی مغز برای تغییر دادن واكنش به دلیل كسب تجربه است. هرچه انعطاف‌پذیری بیشتر باشد، تراكم سلول‌های مغزی بیشتر شده و رابطه بین آن‌ها محكم‌تر و سریع‌تر می‌شود.

داستانک؛ کودک قهرمان

روزگار نو : کودکی ده ساله که دست چپش به دلیل یک حادثه رانندگی از بازو قطع شده بود، برای تعلیم فنون رزمی جودو به یک استاد سپرده شد…

پدر کودک اصرار داشت استاد از فرزندش یک قهرمان جودو بسازد!

استاد پذیرفت و به پدر کودک قول داد که یک سال بعد می تواند فرزندش را در مقام قهرمانی کل باشگاهها ببیند.

در طول شش ماه استاد فقط روی بدن سازی کودک کار کرد و در عرض این شش ماه حتی یک فن جودو را به او تعلیم نداد.



بعد از شش ماه خبر رسید که یک ماه بعد مسابقات محلی در شهر برگزار می شود.

استاد به کودک ده ساله فقط یک فن آموزش داد و تا زمان برگزاری مسابقات فقط روی آن تک فن کار کرد.

سر انجام مسابقات انجام شد و کودک توانست در میان اعجاب همگان ، با آن تک فن همه حریفان خود را شکست دهد!

سه ماه بعد کودک توانست در مسابقات بین باشگاهها نیز با استفاده از همان تک فن برنده شود.

وقتی مسابقات به پایان رسید، در راه بازگشت به منزل، کودک از استاد راز پیروزی اش را پرسید.

استاد گفت: "دلیل پیروزی تو این بود که اولا به همان یک فن به خوبی مسلط بودی. ثانیا تنها امیدت همان یک فن بود و سوم اینکه تنها راه شناخته شده برای مقابله با این فن، گرفتن دست چپ حریف بود، که تو چنین دستی نداشتی!

یاد بگیریم که در زندگی، از نقاط ضعف خود به عنوان نقاط قوت استفاده کنیم!!

عجایبی که فقط در ایران می توان دید!



 






























































عکس زیر ارسالی از آقای کریم دریانی

۸معجزه ای که روغن های گیاهی می کنند

روغن‌هاي طبيعي گياهي از جمله داروهاي طبيعي و پرخاصيتي هستند كه امروزه استفاده از آن‌ها براي درمان و تسكين بسياري از بيماري‌هاي جسم و روح توسط درمانگران شيوه‌هاي درماني طبيعي توصيه و تجويز مي‌شود.




برترین ها:  روغن‌هاي طبيعي گياهي از جمله داروهاي طبيعي و پرخاصيتي هستند كه امروزه استفاده از آن‌ها براي درمان و تسكين بسياري از بيماري‌هاي جسم و روح توسط درمانگران شيوه‌هاي درماني طبيعي توصيه و تجويز مي‌شود. اين روغن‌ها كه از دانه، مغز، ميوه و پوست آن‌ها تهيه مي‌شود امروزه به‌صورت موضعي و خوراكي براي درمان بيماري‌هاي مختلف مورد استفاده قرار مي‌گيرد. در اين شماره برخي از خواص درماني و كاربردهاي موضعي روغن‌هاي طبيعي را مرور مي‌كنيم.



وقتي سرما خورديد بذر كتان به خانه بياوريد

روغن به دست آمده از بذر كتان يكي از بهترين عصاره‌هاي گياهي براي درمان گرفتگي بيني و زكام است. درمانگران طب سنتي به بيماراني كه در فصل زمستان دچار زكام، سرماخوردگي و گرفتگي بيني مي‌شوند توصيه مي‌كنند يك تا 2 قطره از روغن بذر كتان را درون حفره‌هاي بيني خود بچكانند  يا مقدار اندكي از اين روغن را روي بيني خود ماساژ دهند اين كار كمك مي‌كند تا علاوه بر باز شدن حفره بيني، تنفس اين افراد نيز تقويت شود.



رفع بي‌خوابي با ماساژ روغني

قطعا با روغن بادام شيرين آشنايي داريد يا از اين روغن در آشپزخانه خود نگهداري مي‌كنيد. روغن بادام شيرين يكي از پرمصرف‌ترين روغن‌هاي گياهي در ميان مردم است كه خواص درماني متعددي براي آن ذكر شده است. يكي از مفيدترين خواص اين روغن گياهي رفع بي‌خوابي، اضطراب و افكار پريشان ذكر شده است. درمانگران طب سنتي ماساژ اين روغن را در ناحيه سر پيش از خواب يكي از بهترين روش‌ها براي درمان بي‌خوابي و اختلال خواب ناشي از فكر، خيال و اضطراب ذكر كرده‌اند. علاوه بر اين، ماساژ موضعي روغن بادام شيرين از جمله روش‌هايي است كه به چاقي بدن كمك مي‌كند.



اگر مفصل‌هاي‌تان درد مي‌كند

درمانگران طب سنتي براي كاهش دردهاي مفصلي-استخواني به مراجعان خود استفاده موضعي از روغن سياه دانه را توصيه مي‌كنند. مصرف اين روغن به افرادي كه مزاج سرد دارند توصيه مي‌شود. ماساژ اين روغن در موضع درد موجب گرم شدن ناحيه و كاهش دردها و التهاب‌هاي موجود در مفاصل بيمار مي‌شود. علاوه بر اين، ماليدن اين روغن روي قفسه سينه يا بدن موجب درمان سرفه‌هاي ناشي از سرماخوردگي و آنفلوآنزا مي‌شود. در عين حال ماساژ اين روغن در ناحيه قفسه سينه موجب كاهش درد سينه و از بين رفتن تنگي نفس در افراد مبتلا به سرماخوردگي مي‌شود.



دفع سنگ به ساده‌ترين شيوه

افرادي كه مبتلا به سنگ كليه يا سنگ مثانه هستند مي‌توانند در كنار درمان اصلي خود از ماساژ روغن كنجد نيز براي تسكين درد ناشي از سنگ كليه يا سنگ مثانه بهره بگيرند. درمانگران طب سنتي ايران ماساژ روغن به دست آمده از دانه‌هاي كنجد را بهترين روش براي دفع سنگ كليه و مثانه مي‌دانند. آن‌ها براين باورند، درصورتي كه بيمار به‌طور مستمر از اين روغن براي ماساژ ناحيه مربوط به مثانه و كليه‌ها استفاده كند در مدت زمان كوتاهي قادر است سنگ را با دردسر كمتري دفع كند.



تسكين دردهاي ناشي از سياتيك

در متون مختلف طب سنتي ايران به تاثير درماني و تسكين‌دهنده روغن گردو بر دردهاي ناشي از گرفتگي سياتيك و اسپاسم‌هاي آن اشاره شده است. درمانگران طب سنتي ماساژ روغن گردو كه از مغز گردو و پوست آن تهيه مي‌شود را در ناحيه كمر، پشت و پاهاي بيمار براي درمان سياتيك بسيار موثر مي‌دانند و بر اين باورند، استمرار در ماساژ اين ناحيه با روغن گردو منجر به بهبود سياتيك و برطرف شدن اسپاسم‌هاي اين ناحيه مي‌شود.



به جاي ريمل استفاده كنيد

روغن فندق يكي از مفيدترين داروهاي گياهي موضعي است كه از ميوه و پوست فندق به دست مي‌آيد. اين روغن كه مصرف خوراكي و موضعي دارد در درمان سرفه‌هاي مزمن، خروج اخلاط مزاحم از ريه و درمان برخي از بيماري‌هاي كبد بسيار مفيد است اما مصرف موضعي اين روغن در ناحيه ابرو و مژه موجب تقويت و پر پشتي موهاي مژه و ابرو مي‌شود. علاوه بر اين، درمانگران طب سنتي ماساژ روغن فندق در ناحيه سررا موجب تقويت مغز و افزايش توانايي ذهني انسان مي‌دانستند.



روغن تلخي كه براي پوست شما شيرين است

روغن بادام تلخ از جمله روغن‌هاي گياهي با طبيعت گرم و كمي مرطوب است. اين روغن كه از مغز بادام تلخ به‌دست مي‌آيد به 2 صورت خوراكي و موضعي توسط درمانگران به بيماران تجويز مي‌شود. درمانگران طب سنتي ماساژ صورت با روغن بادام تلخ را يكي از بهترين شيوه‌هاي طبيعي براي از بين بردن آثار لك، آثار باقي مانده از جوش و ساير آثار پوستي مي‌دانند. از اين‌رو به مخاطبان خود توصيه مي‌كنند 2 تا 3 بار در هفته از اين روغن براي ماساژ پوست صورت‌شان استفاده كنند. علاوه بر اين، ماليدن اين روغن روي پوست موجب خشك شدن و از بين رفتن جوش‌هاي چركي و عفونت‌هاي پوستي نيز مي‌شود.





درمان ميخچه و پينه با روغن كدو

درمانگران طب سنتي روغن كدو را در شرايطي خاص از مغز و پوست تخم كدو تهيه مي‌كنند. روغن به دست آمده از تخم كدو خواص درماني متعددي دارد كه از ميان آن‌ها مي‌توان به درمان سرفه و خشونت سينه، درمان خارش سر و تقويت اعصاب مي‌توان اشاره كرد. علاوه بر اين، روغن كدو خاصيت ديگري نيز دارد كه از آن به‌صورت موضعي براي درمان ميخچه، پينه و نرم كردن آن‌ها استفاده مي‌شود. از اين‌رو اين درمانگران ماساژ موضعي روغن كدو روي ميخچه و پينه‌ها را بهترين روش براي درمان و تسكين دردهاي ناشي از ميخچه يا پينه كف دست يا كف پا مي‌شناسند.

داستانک : دلقک

 روزی مردی نزد پزشک روانشناس معروف شهر خود رفت. وقتی پزشک او را دید دلیل آمدنش را پرسید، مرد رو به پزشک کردو از غم های بزرگی که در دل داشت برای دکتر تعریف کرد.

مرد گفت: دلم از آدم ها گرفته از دروغگویی ها، از دورویی ها، از نامردی ها، از تنهایی، از خیلی ها از… مرد ادامه داد و گفت: از این زندگی خسته شده ام، از این دنیا بیزارم ولی نمی دانم چه باید کنم، نمی دانم غم هایم را پیش چه کسی مداوا کنم

پزشک به مرد گفت: من کسی را می شناسم که می تواند مشکل تورا حل نمایید. به فلان سیرک برو او دلقک معروف شهر است. کسی است که همه را شاد می کند، همه را می خنداند، مطمئنم اگر پیش او بروی مشکلت حل می شود. هیچ کسی با وجود او غمگین نخواهد بود.

مرد از پزشک تشکر کرد و در حالی که از مطب پزشک خارج می شد رو به پزشک کرد و گفت: مشکل اینجاست که آن دلقک خود منم...

مرا بغل کن

روزی زنی روستائی که هرگز حرف دلنشینی از همسرش نشنیده بود، بیمار شد شوهر او که راننده موتور سیکلت بود و از موتورش براى‌ حمل و نقل کالا در شهر استفاده مى‌کردبراى اولین بار همسرش را سوار موتورسیکلت خود کرد. زن با احتیاط سوار موتور شد و از دست پاچگی و خجالت نمی دانست دست هایش را کجا بگذارد که ناگهان شوهرش گفت:...

مرا بغل کن. زن پرسید: چه کار کنم؟ و وقتی متوجه حرف شوهرش شد ناگهان صورتش سرخ شد با خجالت کمر شوهرش را بغل کرد و کم کم اشک صورتش را خیس نمود. به نیمه راه رسیده بودند که زن از شوهرش خواست به خانه برگردند، شوهرش با تعجب پرسید: چرا؟ تقریبا به بیمارستان رسیده ایم. زن جواب داد: دیگر لازم نیست، بهتر شدم. سرم درد نمی کند. شوهر همسرش را به خانه رساند ولى هرگز متوجه نخواهد شد که گفتن همان جمله ى ساده ى "مرا بغل کن" چقدر احساس خوشبختى را در قلب همسرش باعث شده که در همین مسیر کوتاه، سردردش را خوب کرده است.

8 راهکار به دست آوردن بصیرت  

 
 راهکار به دست آوردن بصیرت

 

8 راهکار به دست آوردن بصیرت

 

عوامل و یا راهکارهای عملی کسب بصیرت در دین و معارف آن چیست؟


اجمالا بصیرت به معنای آن است که انسان در گرد و غبار فتنه ها و تاریکی هایی که شیطان ایجاد می کند تا حق و باطل با هم مخلوط شود و انسان ها گمراه گردند, حق را از باطل بازشناسی و راه را گم نکنی. البته این منوط به این است که راه کلی اسلام که همان راه توحید و ولایت است را به درستی شناخته باشی و بدان ایمان کامل داشته باشی و عملا ملتزم شده باشی. أو من کان میتا فأحییناه وجعلنا له نورا یمشی به فی الناس کمن مثله فی الظلمات لیس بخارج منها کذلک زین للکافرین ما کانوا یعملون (انعام 122)


بصیرت در لغت

برای بصیرت در لغت معانی متعددی نقل گردیده از جمله : بینایى. دانایى. زیرکى. هوشیارى. بینش. آگاهى. چشم خرد. (لغت نامه دهخدا)


بصیرت در اصطلاح

شـنـاخـت روشـن و یـقـیـنـی از دیـن، تـکـلیـف، پـیـشـوا، حـجـّت خـدا، راه، دوسـت ودشـمـن، حـق و بـاطل، (بصیرت) نام دارد. (پیامهای عاشورا ‏- جواد محدثی)

 

شهید مطهری در تعریف روشن بینی یا همان بصیرت که تجلی آن در رفتار امام حسین علیه السلام بود می گوید : روشن‏ بینی یعنی چه؟ یعنی حسین (ع) در آن روز چیزهایی در خشت خام می‏دید که در آیینه هم نمی‏دیدند. ( مطهری، مرتضی، حماسه حسینی 2، ص‏84)


راهکارهای عملی کسب بصیرت

در روایات معصومین علیهم السلام کسب بصیرت از دو منظر مورد توجه قرار گرفته است که در این نوشتار به اختصار به هر دو محور اشاره می گردد .


اول : موانع کسب بصیرت

برخی از امور و گرایش ها در وجود انسان مانع از بصیرت یافتن وی می گردد بگونه ای که با وجود یقین به حقانیت موضوعی ، آن را نادیده گرفته و چشم بصیرت خود را نسبت به آن فرو می بندد که در اینجا به دو مورد اشاره می کنیم :

 

امیرالمومنین علی علیه السلام :هرگاه چشم ظاهری، شهوت را ببیند چشم دل انسان نسبت به عاقبت کار کور گردد


1- دلبستگی به دنیا

حضرت علی علیه السلام در این خصوص می فرماید :انّ الدّنیا دار محن، و محلّ فتن، من ساعاها فاتته، و من قعد عنها و اتته، و من ابصر الیها اعمته...

 

بدرستى که دنیا خانه محنت هاست، و جایگاه فتنه‏هاست، کسى که طلب کند آن را هلاکش کند؛ و کسى که به دنبالش نباشد با او بنیکوئى همراهی کند ؛ و هر که نظر کند بسوى آن ، کور گرداند او را ( چشم بصیرت را از او می گیرد )....(شرح آقا جمال الدین خوانسارى بر غرر الحکم ج‏2 ص 637 )

 

نمونه های تاریخی این گروه از افراد نیز همچون «عمر سعد» ها که به خاطر دلبستگی دنیا ، چشم بصیرت خود را کور کردند و به مبارزه با حق پرداختند کم نیستند .

 

2- گرفتار شدن به شهوات و لذت ها

امیرالمومنین علی علیه السلام در این باره می فرماید : إِذَا أَبْصَرَتِ الْعَیْنُ الشَّهْوَةَ عَمِیَ الْقَلْبُ عَنِ الْعَاقِبَةِ (137/ 3).هرگاه چشم ظاهری ، شهوت را ببیند چشم دل انسان نسبت به عاقبت کار کور گردد . (تصنیف غرر الحکم و درر الکلم ص 305 )


دوم : راه های عملی کسب بصیرت

در این خصوص نیز در روایات ما راهکارهای متعددی مطرح گردیده که به برخی از آنها اشاره می نمائیم :


1- شناخت حقیقت ولایت و ولی امر زمانه خود:


شناخت ولی امر زمان در اسلام از چنان جایگاهی برخوردار است که بنا به فرموده رسول گرامی خدا صل الله علیه و آله اگر کسی بمیرد و امام زمان خود را نشناسد همانند کسی است که به مرگ جاهلیت قبل از اسلام مرده است (البحار 23/ 94 الغدیر 10/ 360 اثبات الهداة 1/ 126 تفسیر ابی الفتوح 1/ 508 - الحکم الزاهرة با ترجمه انصارى ص 108)

 

لذا شناخت خود ولی امر مسلمین در این زمان راهکار اصلی و مهمی است که می تواند انسان را به بصیرت برساند شناخت همانگونه که حضرت علی علیه السلام در سخنانی خطاب به دو تن از یاران خود در این باره می فرماید

 

فَإِنَّهُ لَا یَبْلُغُ أَحَدٌ مِنْ شِیعَتِنَا حَدَّ الِاسْتِبْصَارِ حَتَّى یَعْرِفَنِی بِالنُّورَانِیَّةِ فَإِذَا عَرَفَنِی بِهَا کَانَ مُسْتَبْصِراً بَالِغاً کَامِلًا... (بحار الأنوار ج‏26 ص 7 )

 

هیچ کس از شیعیان به بصیرت نمی رسند مگر اینکه با شناخت من به نورانیت برسند پس هنگامی که مرا به این مقام شناختنند بطور تمام و کمال به بصیرت یافته اند ...

 

2- داشتن فکر و اندیشه و تجزیه تحلیل مسائل

 

از دیگر اموری که انسان را به بصیرت سوق می دهد اندیشه و تجزیه و تحلیل جریانات سیاسی و اجتماعی می باشد .

 

علی علیه السلام در این باره می فرماید :أَفْکِرْ تَسْتَبْصِرْ. فکر کن تا بصیرت یابی. لَا بَصِیرَةَ لِمَنْ لَا فِکْرَ لَهُ. نیست بصیرتى از براى کسى که نباشد فکرى از براى او. (تصنیف غرر الحکم و درر الکلم ص : 57)

 

البته برای رسیدن به تحلیل صحیح نسبت به جریانات بخصوص جریانات سیاسی باید مواد اصلی آن که اخبار صحیح می باشد را از مجاری صحیح کسب نموده سپس نسبت به آنها فکر و تجزیه و تحلیل نمود

 

3-دوراندیشی در امور

از دیگر اموری که موجب بصیرت یافتن انسان می شود آینده نگری و تدبیر در مسائل و جریانات می باشد حضرت علی علیه السلام فرموده اند :مَنِ اسْتَقْبَلَ الْأُمُورَ أَبْصَرَ (تصنیف غرر الحکم و درر الکلم ص : 57) هر که از قبل پیش بینی کند و به پیشواز کارها برود (نسبت به امور دور اندیشی کند) بینا گردد .

 

4- پیروی از عالمان وارسته

امام محمد باقر علیه السلام در وصف علماء ربانی می فرماید

 

قَالَ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ الْبَاقِرُ ع ... الْعَالِمُ مَعَهُ شَمْعَةٌ تُزِیلُ ظُلْمَةَ الْجَهْلِ وَ الْحَیْرَةِ فَکُلُّ مَنْ أَضَاءَتْ لَهُ فَخَرَجَ بِهَا مِنْ حَیْرَةٍ أَوْ نَجَا بِهَا مِنْ جَهْلٍ .... (الإحتجاج على أهل اللجاج ج‏1 ص17 )

 

عالم مانند کسی است که به همراه خود شمعی دارد که بوسیله آن ظلمت جهل و حیرت از بین می رود و هر کس که به نور آن روشنی یافت پس از حیرت خارج شده و از جهل نجات می یابد

 

5- رعایت ایمان و تقوای الهی

یکی دیگر از راهکارهای عملی جهت دست یابی به بصیرت رعایت تقوای الهی می باشد چرا که خداوند متعال می فرماید : «ان تتقوا الله یجعل لکم فرقانا؛ اگر تقوا بورزید خداوند قوه تشخیص و جداسازی حق از باطل به شما عنایت می کند» (انفال، آیه 29). پرهیزگاری و انجام واجبات و پرهیز و دوری از محرمات، به انسان نورانیت و روشن بینی درونی می بخشد به گونه ای که انسان در پرتو آن می تواند حق و باطل را از هم تشخیص دهد و به راحتی وسوسه های شیطانی را بشناسد و خود را از دام آن رهایی بخشد و قرآن کریم در این باره می فرماید: «ان الذین اتقوا اذا مسهم طائف من الشیطان تذکروا فاذاهم مبصرون؛ پرهیزگاران هنگامی که شیطانی پیرامون حریم آنها گردش کند متوجه می گردند و بیدار و بصیر می باشند»

 

6- عبرت گرفتن از مسائل گوناگون

اگر کسی بطور دائم از آنچه که پیراموش می گذرد و یا در گذشته به وقوع پیوسته به دیده عبرت نگاه کند به راحتی می تواند به نتیجه جریانات واقف شده و با بصیرتی که پیدا می کند از گرفتار شدن از هلاکت نجات پیدا کند .

 

حضرت علی علیه السلام در این خصوص فرموده اند :فِی کُلِّ اعْتِبَارٍ اسْتِبْصَارٌ (تصنیف غرر الحکم و درر الکلم ص 472 ) در هر عبرت گرفتنى بصیرتی است.

 

از دیگر راههای رسیدن به بصیرت ذکر و یاد الهی می باشد حضرت علی علیه السلام فرموده اند : مَنْ ذَکَرَ اللَّهَ اسْتَبْصَرَ (تصنیف غرر الحکم و درر الکلم ص : 189) یعنی هر که یاد کند خدا را بصیرت یابد

 

و در بیان دیگری این امر را منوت به دوام عبرت گرفتن دانسته اند و بیان دشته اند :دَوَامُ الِاعْتِبَارِ یُؤَدِّی إِلَى الِاسْتِبْصَارِ (تصنیف غرر الحکم و درر الکلم ص 472 )

 

دایم بودن عبرت گرفتن مى‏کشاند بسوى بصیرت.

 

7- ذکر و یاد الهی

 

از دیگر راههای رسیدن به بصیرت ذکر و یاد الهی می باشد حضرت علی علیه السلام فرموده اند : مَنْ ذَکَرَ اللَّهَ اسْتَبْصَرَ (تصنیف غرر الحکم و درر الکلم ص : 189) یعنی هر که یاد کند خدا را بصیرت یابد

 

8-پیمودن مسیر اهل بصیرت

 

به عنوان نمونه یکی از ویژگی های برجسته یاران امام حسین علیه السلام در جریان عاشورا بصیرت می باشد

 

امـام صـادق (ع) دربـاره حضرت عباس (ع) با تعبیر (نافذ البصیره)یاد می کند که گویای عـمـق شـنـاخـت آن شـهـیـد اسـت (کـانَ عـَمُّنـَا الْعـَبـّاسُ بـْنُ عـَلِی نـافـِذَ الْبـَصـیـرَةِ صـُلْبَ الاِْیْمانِ). [اعیان الشیعه، ج 7، ص 430] در زیارتنامه حضرت عباس (ع) نیز می خوانیم:

 

(وَ اَنَّکَ مـَضـَیـْتَ عـلی بـصیرةٍ مِنْ اُمرِکَ مُقتَدِیاً بِالصّالِحینَ) [مفاتیح الجنان، زیارت حضرت عباس (ع)، ص 435] که شهادت او را از روی بـصـیـرت و بـراساس اقتدا به صالحان برشمرده است، نیز می خوانیم: خدا را گواه می گـیـرم کـه تـو هـمـان راهـی را رفـتـی کـه شـهـدای بـدر و دیـگـر مـجـاهـدان راه خـدا پیمودند. (همان) .

 

در زیارتنامه حضرت مسلم بن عقیل نیز بر همین بصیرت در مبارزه و شهادت و پیمودن راه شهدای بـدر و مـجـاهـدان اسـلام و اقـتـدا بـه صـالحان و پیروی از انبیا تأکید شده است، با تعبیراتی همچون: (اَشْهَدُ اَنَّکَ مَضَیْتَ عَلی ما مَضی عَلَیْهِ الْبَدْرِیُّونَ الُْمجاهِدُونَ... وَ اَنَّکَ قَدْ مَضَیْتَ عَلی بَصیرَةٍ مِنْ اَمْرِکَ مُقْتَدِیاً بِالصّالِحیِنَ وَ مُتَّبِعاً لِلنَّبِیّینَ) [همان، زیارت مسلم بن عقیل، ص 403] .

 

بنا براین ما نیز می توانیم با مطالعه زندگی اینگونه افراد ، ویژگی هایی که موجب شد تا به این صفت متصف شوند را پیدا کرده و با الگو قرار دادن رفتار آنها ما نیز در زمره اهل بصیرت قرار بگیریم

اصول و فروع دین

اصول دین و فروع دین دو اصطلاح معروفی است که دربرگیرنده عقاید بنیادی دین اسلام است. اما سوالی اینجا! این مجموعه از کجا استخراج شده است؟ آیا در قرآن یا روایات به صراحت آمده که فروع دین ده تا است؟ این نوشتار کوتاه به مأخذ شناسی این اصطلاحات خواهد پرداخت. با ما همراه باشید.

 

"فروع دین" در مقابل اصول دین، مجموعه اموری است که کم یا زیاد بودن آنها لطمهای به دین اسلام نمیزند.اگر چه عمل نکردن به آنها ـ بدون انکار قلبی ـ باعث فسق میشود. در مقابل، اصول دین، مجموعه باورهایی است که اساس دین اسلام را تشکیل میدهد و مسلمانی بدون آنها میسر نیست و انکار هر یک از آنها موجب کفر میشود.

 

با این که این دو اصطلاح شهرت بسیاری دارند و در تاریخ اندیشههای دینی در اسلام، نقش برجستهای ایفا کردهاند، اَمّا در قرآن و نیز در احادیث شیعه و اهل سنت چیزی به عنوان تقسیم بندی معارف دینی به صورت اصول و فروع فعلی وجود ندارد. این امر نشان میدهد که این دو اصطلاح «کلامی» بوده و آن دو را برخی از متکلمان وضع کردهاند. و کلام همان دانش مستدل عقاید و دین شناسی است که دانشمندان آن را متکلم می‌نامند.

 

اصول و فروع دین جمع بندی ستونها و پایه‌های دین از منابع آن یعنی قرآن و حدیث است

 

ناگفته نماند در احادیث اشاره ی جسته و گریختهای، داّل بر این که اسلام دارای مبانی و فروع است دیده میشود، امّا این اشارهها با آنچه که الان معروف است متفاوت است.

 

برای نمونه، در حدیثی از حضرت امام صادق سوال شد «مبانی» چه چیزهایی است؟ چه اموری است که همه باید به آنها معرفت داشته باشند و هیچ کس نباید در آنها قصور بورزد و هر کس از شناخت آنها کوتاهی کند دینش فاسد میشود و خدا عملش را نمی‌پذیرد و بر عکس اگر کسی آنها را بشناسد و به آنها عمل کند، دینش به صلاح میآید و عملش پذیرفته میشود؟

 

امام پاسخ دادند: شهادت به توحید و نبوت پیامبر، اقرار به آنچه از جانب خدا آمده، زکات و ولایت.1

 

حاصل آن که اگر چه اصول و فروع دین به صورت فعلی در آیات و روایات نیست، امّا علمای کلام و برخی از فقها، با جستجو در نصوص آیات و روایات، اصول و فروع دین را به صورت فعلی برای آموزش مردم عرضه کردهاند.2

 

پس اصول و فروع دین جمع بندی ستونها و پایه‌های دین از منابع آن یعنی قرآن و حدیث است

ویژه نامه ی ماه رجب

رجب ماه هفتم از سال قمری است که مُضر نیز می گویند به سبب احترامی که آن قبیله به آن ماه قائل بودند و در اسلام رجب از ماه های حرام به شمار آمده است، بدین خاطر آن را رجب الفرد گویند، زیرا سه ماه از ماههای حرام به هم پیوسته اند و این ماه از آنها جدا و فرد است.(1)

فضیلت ماه رجب

این ماه همانند ماه شعبان و ماه رمضان از ماه های بسیار با شرافت و با فضیلت است که در روایات اسلامی بر آن تأکید و توصیه شده به طوری که ماه رجب شهر اللّه الأصب یعنی ماه (سرای خداوند) نامیده شده که رحمت خدا در آن بر بندگان سرازیر است پس شایسته است انسانهای با ایمان بسیار استغفار و توبه نمایند و به این ماه نیز «واصل»،(بی سر و صدا) گفته شده زیرا در آن از جنگ با مخالفان و مشرکان نهی شده است.(2)

در حدیث است که حضرت نوح(ع) روز اول این ماه سوار بر کشتی شد و نجات یافت و فرمودند: کسانی که با او هستند روزه بدارند و هر که این روز را روزه بدارد آتش عذاب یک سال از او دور می شود(3) و نیز طبق سخن حضرت صادق(ع) خواندن زیارت امام حسین(ع) در روز اول این ماه مستحب و تأکید شده است.(4)

پیامبر(ص) فرمودند: رجب برای امّت من ماه استغفار است پس در این ماه به محضر پروردگار از گناهان خویش پوزش طلبید که خداوند بخشنده ای مهربان است.(5) امام صادق(ع) فرمود: روزه بیست و هفتم رجب را از دست مده که آن روزی است که مقام نبوّت به محمّد(ص) داده شد و ثواب آن برای شما به اندازه ثواب شصت ماه است.(6)

از ثوبان غلام پیامبر(ص) نقل شده که گفت: ما جمعی در خدمت پیامبر(ص) بجایی می رفتیم عبورمان به گورستانی افتاد، حضرت اندکی در میان قبرها بایستاد و سپس به راه افتاد. من عرض کردم توقف شما در قبرستان به چه خاطر بود؟ حضرت سخت گریه کرد و ما نیز محزون و گریه کردیم، سپس فرمود: ای ثوبان اینان در قبرهایشان معذّبند آنچنان که من ناله آنها را شنیدم و دلم به حالشان به رحم آمد و از خدا خواستم عذابشان را تخفیف دهد و خداوند اجابت فرمود و اگر اینها در ماه رجب روزه گرفته بودند، در قبرهایشان عذاب نمی شدند. عرض کردم: یا رسول اللّه روزه و عبادت در ماه رجب از عذاب قبر ایمنی می دهد؟ فرمود: آری سوگند به آنکه مرا به حق فرستاد هر مرد و زن مسلمانی که یک روز از رجب را روزه بدارد و یک شب آن را به عبادت برخیزد و جز رضای خدا نظری نداشته باشد عبادت هزار سال در نامه عملش ثبت گردد که روزهایش را روزه و شبهایش را به عبادت گذرانده باشد و...(7)

از امام صادق(ع) آمده که هر کس در روز اول رجب امام حسین(ع) را زیارت کند حتما آمرزیده گردد. بزنطی گوید: از حضرت رضا(ع) پرسیدم: شما در چه ماهی امام حسین(ع) را زیارت می کنید؟ فرمود: در نیمه رجب و نیمه شعبان. از ابان بن تغلب معنی «العجب ثم العجب بین الجمادی و الرجب» را پرسیدند گفت: ملاقات زنده هاست «در زمان رجعت» با مردگان.(8)

در حدیث آمده که پیامبر اسلام(ص) فرمودند: رجب ماه خداست کسی که یک روز از این ماه را روزه بگیرد موجب خشنودی خدا گردد و غضب الهی از او دور شود و دری از درهای جهنّم به روی او بسته شود و نیز فرمود: رجب نام جویی است در بهشت از عسل شیرین تر و از برف سفیدتر هر که در این ماه یک روز، روزه بگیرد از آن جوی به او آب دهند.(9)

شیخ صدوق از سالم روایت کرده که می گفت: در اواخر ماه رجب حضور امام صادق(ع) رسیدم به من فرمود: آیا روزه ماه رجب را گرفته ای؟ گفتم: نه! حضرت فرمود: واللّه ای سالم آن قدر ثواب از تو فوت شده است که اندازه آن را به غیر خدا کسی نمی داند زیرا این ماهی است که خدای متعال بر ماههای دیگر فضیلت و برتری داده و حرمتش را بزرگ شمرده، روزه را در آن گرامی داشته سپس فرمود: ای سالم هر کس یک روز از آخر این ماه را روزه بدارد در امنیّت و آسایش خواهد بود از شدت سکرات مرگ و وحشت بعد از مرگ و نیز از عذاب قبر و هر کس دو روز آخر این ماه را روزه بدارد از صراط به آسانی می گذرد و از ترس و هراس قیامت و شدت آن نهراسد و از جهنم برائت جوید و سپس حضرت فرمود: هر کس نتواند روزه بگیرد چندبار سبحان اللّه بگوید.(10)

به هر حال اعمال و دعاهای زیادی در ماه رجب سفارش و توصیه شده که برای امور دنیایی و رهایی از مشکلات آخرتی انسان مفید است.

 

 

ماه رجب و دعا

یکی از چیزهایی که در ماه رجب پسندیده است دعا است، که مرحوم مجلسی و حاج شیخ عباس قمی آنها را در موارد مختلف گزارش کرده اند. از جمله این دعاها که بسیار هم سفارش شده است سید بن طاووس از محمد بن ذکوان که این مرد آن قدر در حال سجده گریه کرد که نابینا شد می گوید: به حضرت امام صادق(ع) گفتم لطفاً برای ماه رجب مرا دعایی تعلیم دهید که از طرف خدای متعال به وسیله آن سود ببرم حضرت فرمود:در تعقیب نمازهای صبح و شام هر روز این ماه این دعا را بخوان: «یا من ارجوه لکلّ خیر و آمن سخطه عند کلّ شر یا من یعطی الکثیر بالقلیل یا من یعطی من سئله یا من یعطی من لم یسئله و من لم یعرفه تحنّنا منه و رحمة اعطنی بمسئلتی ایّاک جمیع خیر الدّنیا و جمیع خیر الآخرة و اصرف عنّی بمسئلتی ایّاک جمیع شرّ الدّنیا و شرّ الآخرة فأنّه غیر منقوصٍ ما اعطیت وزدنی من فضلک یا کریم، ای آنکه در هر چیزی به تو امید دارم و از خشمش در هر تسرّی و بدی ایمن هستم، ای آنکه در برابر اندک بسیار عطا کند، ای آنکه به هر کس که بخواهد عطاهای بسیار نماید، ای آنکه به کسی که از او چیزی نخواهد و کسیکه از راه مهرورزی و رحتمش او را نشناسد عطا می کند، خواهشی که از تو دارم همه خیر دنیا و همه خوبیهای آخرت را به من عطا کن، درخواست دیگرم از تو این است که بدی های دنیا و بدی آخرت را از من دور کنی زیرا کاسته نشود هر آنچه عطا کنی و برای من از فضل و بخشش خودت بیفزا ای با کرامت.»

محمد بن ذکوان می گوید، سپس حضرت محاسن خود را به دست چپ گرفت و با حالت تضرّع و خشوع در حالی که انگشت سبّابه دست راست را حرکت می داد ادامه دعا را می خواند: «یا ذاالجلال و الأکرام یا ذالنّعماء و الجود یا ذالمنّ و الطّول حرّم شیبتی علی النّار؛ای صاحب جلال و کرم، ای صاحب نعمت ها و بخشش ها، ای صاحب منّت وجودها، موی سفیدم را بر آتش دوزخ حرام کن.»(11)

در حدیثی دیگر از پیامبر(ص) گزارش شده که فرمود: هر کس در ماه رجب این عبارت را صدبار بگوید: «استغفر اللّه الّذی لا اله الّا هو وحده لاشریک له واتوب الیه؛و با صدقه این ماه را به پایان ببرد، پاداش صد شهید را دارد و اگر در ماه رجب از دنیا برود خدا از او راضی می باشد.»(12)

و نیز در حدیث دیگری آمده است که هر کسی دوست دارد که جایگاه خود را در بهشت ببیند و برای او نشان داده شود در ماه رجب یک روز روزه بگیرد و چهار رکعت نماز بخواند در رکعت اول صدبار قل هو اللّه احد، در رکعت دوم دویست بار قل هو اللّه احد بخواند. از اینگونه احادیث فراوان است که در فضیلت این ماه وارد شده است.

لیلة الرغائب

از جمله شبهای بزرگ و با عظمت ماه رجب شب جمعه اول این ماه است.معروف به لیلة الرغائب، اعمال مخصوصی در این شب ذکر شده که به واسطه آن اعمال برکات و پاداش فراوان بر انسان سرازیر می شود.

رغائب جمع رغیبه است به معنی «امرٌ مرغوب فیه عکاء کثیر» یعنی شبی که در آن عطاها و مواهب فراوان بدست می آید در حدیث است شب جمعه اول این ماه احیاء و بیداری و نیایش فضیلت ویژه دارد و موجب دست یابی به عطایای ارزشمند حضرت پروردگار است، در حدیث است که رسول خدا(ص) فرمود: ملائکه این شب را به این نام نهادند و محدثان در کتاب های دعا نمازی با کیفیت مخصوصی در این شب ذکر کرده اند که پیامبر(ص) فرمود: هر کس این نماز را در این شب انجام دهد ثواب این نماز به نیکوترین صورت با روی خندان و درخشان و با زبانی فصیح در شب اول قبر در حضور این فرد ظاهر شود و به او می گوید: ای دوست من مژده می دهم تو را که از هر شدّت و سختی نجات یافتی، نمازگزار می گوید: تو کیستی که من تاکنون چنین صورتی زیبا با چنین جلوه ای ندیدم و سخنی شیرین تر از کلام تو نشنیده ام و بویی بهتر از بوی تو نبوئیدم در پاسخ می گوید: من همان نماز لیلة الرغائبم که شما انجام دادی. امشب آمده ام نزدت باشم تا حق را ادا کنم و مونس تنهایی تو باشم و وحشت را از تو بردارم و چون در صور دمیده شود من در عرصه قیامت سایه بر سر تو خواهم افکند پس خوشحال باش که خیر از تو معدوم نخواهد شد.

کیفیت نماز در مفاتیح الجنان ذکر شده است می توانید مراجعه کنید.

سیزدهم ماه رجب

از جمله فضیلت ماه رجب آن است که ایام البیض در آن واقع شده یعنی روز سیزدهم و چهاردهم و پانزدهم و اعتکاف برای خدا و روزه داری، در آموزه های دینی بر آن تأکید و سفارش شده است.

و نیز ولادت حضرت امیرالمؤمنین علی(ع) در روز سیزدهم همین ماه واقع شده.

 

 

بیست و هفتم ماه رجب

روز بیست و هفتم ماه رجب روز مبعوث شدن پیامبر اسلام(ص) به رسالت و پیامبری است و روزه گرفتن در این روز مستحب و ثواب ویژه دارد برای هر کدام از این شب ها اعمال مخصوصی ذکر شده که جای توضیح آن نیست برای اطلاع بیشتر به مفاتیح الجنان مرحوم شیخ عباس قمی مراجعه نمایید.                                                                                ابن بطوطه در سفرنامه خود می گوید شب مبعث نزد مسلمانان عزیز است بخصوص نزد عراقی ها و خراسانی ها و بلاد فارس و روم که به لیلة المحیا معروف است مردم گرفتار آن دیار به کنار مضجع شریف مولایشان علی(ع) در نجف اشرف می آیند و به شب زنده داری و اعتکاف مشغول می شوند و حاجات خود را با خواندن دعا و راز و نیاز از خداوند طلب می کنند. هنوز نیمه شب تمام نمی شد، بیشتر گرفتاران از جمله مریضان و زمین گیر شده گان شفا پیدا می کردند و راه منزل خود را می پیمودند در حالی که صحیح، سالم و تندرست بودند. ابن بطوطه در ادامه می گوید من در همان روزگار در یکی از مسافرخانه های شهر نجف در نزدیکی قبر شریف آن بزرگ مرد تاریخ سکنی اختیار کرده بودم که سه نفر را دیدم که فلج بودند و توانایی راه رفتن نداشتند. یکی از آنان رومی و دیگری اصفهانی و سومی اهل خراسان بود پرسیدم چرا خوب نشده اید و اینجا مانده اید؟ گفتند چون ما به شب بیست و هفتم ماه رجب کنار قبر حضرت امیرالمؤمنین(ع) نرسیدیم که احیا و شب زنده دار باشیم ولی همین جا می مانیم تا شب بیست و هفتم ماه رجب سال آینده تا شفا بگیریم.»(13)

اعمال ام داوود

یکی از عبادتها و دعاهای معروف که در ماه رجب به انجام آن تأکید شده، اعمال ام داوود است. در کتب حدیث نقل شده، جوانی در عراق که اهل معرفت بود به دست منصور دوانیقی به مدت طولانی در زندان او گرفتار شده بود که نامش داوود بود. مادرش تاب و توان خود را در فراق پسر از دست داده بود، روزی به خدمت امام صادق(ع) رفت و داستان را نقل کرد و از آن حضرت چاره جویی نمود. حضرت فرمود:آیا می دانی این ماه، ماه رجب است و دعا در آن زود به اجابت می رسد آنچه را که می گویم دقیقاً انجام ده تا فرزندت از زندان رهایی یابد.                                                                                     ابتدا سه روز، سیزدهم، چهاردهم و پانزدهم رجب را روزه بدار و روز پانزدهم هنگام ظهر غسل کن و 8 رکعت نماز به جا بیاور. (کیفیت نماز در مفاتیح الجنان ذکر شده به آن مراجعه کنید). همین که نماز را خواند پس از مدّت کمی پسرش آزاد شد پس از آن ام داوود خدمت امام صادق(ع) رسید و پس از عرض سلام خبر رهایی پسرش را به او رساند. امام صادق(ع) فرمود: منصور دوانیقی در یکی از شب ها جدّم علی بن ابی طالب (ع) را در خواب دید که به او هشدار داد: هرچه زودتر فرزندم داوود را آزاد کن و گرنه تو را در آتش می اندازم. منصور هنگامی که آتش را در مقابل خود دید دستور داد که داوود را آزاد کنند.(14)

برای اطلاع بیشتر به کتاب های حدیث مانند امالی صدوق، بحار مجلسی و مفاتیح مراجعه کنید.

پی نوشت ها:ـــــــــــــــــــــــ

15. سید محمد دشتی، معارف و معاریف، ج 6، ماده رجب.

16. بحار، ج 97، ص 39.

17. همان، ص 35.

18. همان، ص 33.

19. همان، ص 38.

20. همان، ص 35.

21. همان، ج 49.

22. همان، ص 37.

23. شیخ صدوق کتاب امالی، ص 11 و بحار، ج 97، ص 33.

24. شیخ عباس قمی، مفاتیح الجنان، اعمال ماه رجب.

25. همان.

26. شیخ عباس قمی، مفاتیح الجنان، ص 248.

27. بحارالانوار، ج 97، ص 45.

فکر می کنید چرا می گوییم تخمه ژاپنی ؟!!

فکر می کنید چرا می گوییم تخمه ژاپنی ؟!!
شاید برای شما هم پیش آمده باشد که از خود بپرسید چرا به «تخمه ژاپنی» می‌گوییم «تخمه ژاپنی»...

شاید برای شما هم پیش آمده باشد که از خود بپرسید چرا به «تخمه ژاپنی» می‌گوییم «تخمه ژاپنی»؛ این در حالیست که برخی پژوهشگران معتقدند نام اصلی این تخمه چیز دیگریست و استفاده از این لفظ تنها بر اثر یک شباهت و اشتباه شنیداری پیش آمده است.
ژاپن یا جابان:  به گزارش برخی منابع اینترنتی در لغت‌نامه دهخدا آمده است: «جابانی» نام محلی است که در آنجا شاه اسماعیل با فرخ یسار جنگ کرده است. (تاریخ ادبیات ایران ادوارد برون ص ۶۵).
روستای جابان در غرب روستای کرمانج‌نشین سربندان دماوند واقع شده و مردم آن به زبان کردی کرمانجی صحبت می‌کنند. نسل آن‌ها به کرمانج‌های قوچان قدیم برمی‌گردد که در زمان کریم‌خان زند از چناران در استان خراسان رضوی به این منطقه مهاجرت کردند.

تخمه ژاپنی یا جابونی؟ مساله این است  هم‌چنین در منبع دیگری آمده است: «باید دانست که این نوع تخمه در یکی از روستاهای اطراف دماوند «جابان (jâbân)» که همسایه غربی سربندان بوده و ساکنان آن نیز از‌نژاد کرمانج هستند کشت می‌شود و در واقع نام اصلی آن «تخمه جابانی» است؛ اما تطور زبانی صورت‌گرفته در این واژه و قلب مصوت «آ» (â) به «–‌و» (ô)، آن را به صورت «جابونی» درآورده و پس از آن با تبدیل همخوان «ج» (j) به «ژ» (ž) و «ب» (b) به «پ» (p) - به دلیل نزدیکی واجگاه- به صورت نادرست «ژاپنی» درآمده است.

4دلیلی که افراد برروی تلفن همراهشان رمز می گذارند؟

۴دلیلی که افراد برروی تلفن همراهشان رمز می گذارند؟

4 دلیلی که افراد برروی تلفن همراهشان رمز می گذارند؟
اگر ازدواج کرده باشید، این گزینه را بهتر متوجه می‌شوید. شما با کسی رابطه دارید که اگر همسرتان متوجه شود، مشکلات زیادی به وجود می‌آید...

دلایل منطقی بسیاری وجود دارد که باعث می‌شود تا کاربران تلفن‌های همراه‌شان را قفل کنند، مثل زمانی که تلفن شما دزدیده می‌شود اما خیال شما از قرار گرفتن اطلاعات شخصیتان به دست دیگران راحت است. اما همیشه یک دلیل مهم‌تر برای این کار وجود دارد، پنهان کردن محتوای موجود در تلفن همراه! در اینجا می‌خواهم به مهم‌ترین دلایل این پنهان کردن اشاره کنم:

۱ – وجود عکس‌ها و ویدئو‌های غیر اخلاقی در تلفن همراه: من نمی‌خواهم واقعیت را پنهان کنم! هیچ کس دوست ندارد به خاطر وجود عکس‌ها و فیلم‌های غیر اخلاقی و ناجور در تلفن همراهش خجالت زده و شرمگین شود. به خاطر همین همیشه تلفنشان قفل خواهد بود.

۲ – جلوگیری از بازی کردن کوچکتر‌ها با تلفن همراه شما: آنهایی که عاشق بازی‌های ویدیوئی هستند، معمولاً روی تلفن همراه‌شان بازی زیاد دارند. حالا کافی است که شما برادر یا خواهر و یا یک فامیل خردسال داشته باشید. در آن موقع است که کوچولوهای با نمک به خاطر جذابیت این بازی‌ها گوشی شما را‌‌ رها نمی‌کنند. قفل کردن گوشی راهکار مناسبی برای خلاص شدن از دست بچه‌ها خواهد بود.

۳ – پنهان کردن رابطه با افراد: اگر ازدواج کرده باشید، این گزینه را بهتر متوجه می‌شوید. شما با کسی رابطه دارید که اگر همسرتان متوجه شود، مشکلات زیادی به وجود می‌آید. این رابطه ممکن است کاری، خانوادگی، احساسی و … باشد. شما ترجیح می‌دهید که این مشکل پیش نیاید، از طرفی هم رابطه‌تان را با آن شخص نمی‌توانید قطع کنید. سریع‌ترین راه حلی که به ذهنتان می‌رسد قفل کردن موبایلتان است.

۴ – حفظ حریم خصوصی: شما با قفل کردن اسمارت فون خود می‌خواهید حریم شخصی خود را حفظ کنید و به دیگران اجازه ندهید تا به راحتی پای درون این حریم بگذارند.

عشق تو یک شوخی زیبا بود!

عشق تو یک شوخی زیبا بود!

عشق تو یک شوخی زیبا بود!
عشق تو، شوخی زیبایی بود که خداوند با قلب من کرد ! زیبا بود امّا شوخی بود ! حالا تو ...

این روزها زیادی ساکت شده ام ،
نمی دانم چرا حرفهایم، به جای گلو
از چشمهایم بیرون می آیند...!

*****

عشق تو
شوخی زیبایی بود که خداوند با قلب من کرد ! زیبا بود امّا شوخی بود !
حالا تو بی تقصیری ! خدای تو هم بی تقصیر است !
من تاوان اشتباه خود را پس میدهم . . .!
تمام این تنهایی تاوان « جدّی گرفتن آن شوخی » است...

*****

دستم نمک نداشت هی میشکستیش
دلم چی؟؟؟
بهونت واسه شکوندن‌های پشت سرهم چی بود؟

گفتـگوهای کـودکـانه با خـدا

گفتـگوهای کـودکـانه با خـدا


خدای عزیز!
به جای اینکه بگذاری مردم بمیرند و مجبور باشی آدمای جدید بیافرینی، چرا کسانی را که هستند، حفظ نمی‌کنی؟

خدای عزیز!
شاید هابیل و قابیل اگر هر کدام یک اتاق جداگانه داشتند همدیگر را نمی‌کشتند، در مورد من و برادرم که مؤثر بوده.

خدای عزیز!
اگر یکشنبه، مرا توی کلیسا تماشا کنی، کفش‌های جدیدم رو بهت نشون میدم.

خدای عزیز!
شرط می‌بندم خیلی برایت سخت است که همه آدم‌های روی زمین رو دوست داشته باشی. فقط چهار نفر عضو خانواده من هستند ولی من هرگز نمی‌توانم همچین کاری کنم.

خدای عزیز!
در مدرسه به ما گفته‌اند که تو چکار می‌کنی، اگر تو بری تعطیلات، چه کسی کارهایت را انجام می‌دهد؟



خدای عزیز!
آیا تو واقعاً نامرئی هستی یا این فقط یک کلک است؟

خدای عزیز!
این حقیقت داره اگر بابام از همان حرف‌های زشتی را که توی بازی بولینگ می‌زند، تو خانه هم استفاده کند، به بهشت نمی‌رود؟

خدای عزیز!
آیا تو واقعاً می‌خواستی زرافه اینطوری باشه یا اینکه این یک اتفاق بود؟

خدای عزیز!
چه کسی دور کشورها خط می‌کشد؟

خدای عزیز!
من به عروسی رفتم و آن‌ها توی کلیسا همدیگر را بوسیدند. این از نظر تو اشکالی نداره؟

خدای عزیز!
آیا تو واقعاً منظورت این بوده که "نسبت به دیگران همانطور رفتار کن که آنها نسبت به تو رفتار می‌کنند؟" اگر این طور باشد، من باید حساب برادرم را برسم.



خدای عزیز!
بخاطر برادر کوچولویم از تو متشکرم، اما چیزی که من به خاطرش دعا کرده بودم، یک توله سگ بود.

خدای عزیز!
وقتی تمام تعطیلات باران بارید، پدرم خیلی عصبانی شد. او چیزهایی درباره‌ات گفت که از آدم‌ها انتظار نمی‌رود بگویند. به هر حال، امیدوارم به او صدمه‌ای نزنی.

خدای عزیز!
لطفاً برام یه اسب کوچولو بفرست. من قبلاً هیچ چیز از تو نخواسته بودم. می‌توانی درباره‌اش پرس و جو کنی.

خدای عزیز!
من می‌خواهم وقتی بزرگ شدم، درست مثل بابام باشم. اما نه با اینهمه مو در تمام بدنش.



خدای عزیز!
برادر من یک موش صحرایی است. تو باید به اون دم هم می‌دادی‌ها! ها!

خدای عزیز!
فکر می‌کنم منگنه یکی از بهترین اختراعاتت باشد.

خدای عزیز!
من همیشه در فکر تو هستم حتی وقتی که دعا نمی‌کنم.

خدای عزیز!
از همۀ کسانی که برای تو کار می‌کنند، من نوح و داود را بیشتر دوست دارم.

خدای عزیز!
من دوست دارم شبیه آن مردی که در انجیل بود، 900 سال زندگی کنم.

خدای عزیز!
فکر نمی‌کنم هیچ کس می‌توانست خدایی بهتر از تو باشد. می‌خوام اینو بدونی که این حرفو بخاطر اینکه الان تو خدایی، نمی‌زنم.



خدای عزیز!
ما خوانده‌ایم که توماس ادیسون نور را اختراع کرد. اما توی کلاس‌های دینی یکشنبه‌ها به ما گفتند تو این کار رو کردی. بنابراین شرط می‌بندم او فکر تو را دزدیده.

خدای عزیز!
آدم‌های بد به نوح خندیدند و گفتند: "تو احمقی چون روی زمین خشک کشتی می‌سازی" اما اون زرنگ بود. چون تو رو فراموش نکرد. من هم اگر جای اون بودم همین کارو می‌کردم.

خدای عزیز!
لازم نیست نگران من باشی. من همیشه دو طرف خیابان را نگاه می‌کنم.

خدای عزیز!
هیچ فکر نمی‌کردم نارنجی و بنفش به هم بیان. تا وقتی که غروب خورشیدی رو که روز سه‌شنبه ساخته بودی، دیدم، معرکه بود.

آنچه کـه آقـایـان بـاید درباره دمـپایـی روفـرشـی بـدانند

آنچه کـه آقـایـان بـاید درباره دمـپایـی روفـرشـی بـدانند

 

۱. دمپایی روفرشی های جلوبسته و با جنس پارچه ای یا حوله ای، باعث می شوند امکان به جریان افتادن هوا در ناحیه پا نباشد، بنابراین پوشیدن آنها در طول روز و به مدت طولانی توصیه نمی شود. به طور کلی بهتر است جنس دمپایی های روفرشی به گونه ای باشد که بتوان به راحتی آنها را شست و مدام نگران آلوده شدنشان نبود.

۲. معمولا آقایان بیشتر از خانم ها با مشکلات و بیماری های مربوط به پا مانند عرق کردن، بد بو شدن یا ابتلا به قارچ های پوستی در ناحیه بین انگشتان پا مواجه هستند زیرا مدت زمان بیشتری را خارج از منزل می گذرانند و پای آنها در طول روز، بیشتر در کفش باقی می ماند. وقتی پا برای مدت طولانی در یک فضای گرم و مرطوب قرار می گیرد، زمینه ابتلا به قارچ و مشکلات پوستی در آن بیشتر فراهم می شود. به همین دلیل به تمام آقایانی که ناراحتی خاصی در ناحیه کف پا، بین انگشتان یا حتی ناخن های خود دارند و در طول روز هم به مدت طولانی کفش پایشان می کنند، توصیه می شود حتما در منزل دمپایی روفرشی بپوشند و در اولین فرصت برای درمان بیماری شان به یک متخصص پوست مراجعه کنند زیرا از طریق راه رفتن با پای برهنه روی فرش و زمین خانه امکان انتقال بیماری های قارچی و عفونی پوستی به سایر اعضای خانواده هم وجود دارد. اصلا به علت واگیردار بودن بیماری های عفونی پوستی است که گفته می شود اعضای یک خانواده به هیچ وجه حق استفاده از دمپایی های مشترک را ندارند. ضمن اینکه افراد مبتلا به بیماری های پوستی در ناحیه پا، بهتر است تا درمان کامل از رفتن به استخر هم خودداری کنند تا باعث انتقال بیماری شان به دیگران نشوند.

۳. بهتر است آقایان برای حفظ سلامت پاها و پیشگیری از بو گرفتن دمپایی روفرشی خود، آن را حداقل هر ۲ هفته یک بار بشویند.

۴. اگر وجود قارچ یا بیماری پوستی دیگری در ناحیه پا برای فردی تشخیص داده شود و روند درمانی را طی کند، باید پس از درمان کامل هم حتما دمپایی خود را به خوبی بشوید و خشک کند تا اگر عوامل بیماری زا در گوشه و کنار دمپایی باقی مانده اند، از بین بروند و باعث ایجاد دوباره ناراحتی و ضایعه در او نشوند.

۵. خشک بودن پا در حفظ سلامت آن تاثیر چشمگیری دارد، افرادی که پس از استحمام، لابه لای انگشتان خود را خوب خشک نمی کنند و بلافاصله دمپایی های پلاستیکی یا چرمی روبسته می پوشند، محیط مناسبی برای رشد قارچ و بیماری های پوستی خاص دیگر را فراهم می کنند.

لازم است پس از استحمام، حتما لای انگشتان خود را با یک دستمال کاغذی یا پارچه نخی تمیز، کاملا خشک کرد و تا نیم ساعت دمپایی های جاذب رطوبت مانند دمپایی های پارچه ای یا حوله ای به پا داشت تا رطوبت باقی مانده در ناحیه پا کاملا جذب شود.

بعد از این نیم ساعت، می توان از دمپایی های روفرشی معمولی که منافذ کافی برای جریان یافتن هوا دارند، استفاده کرد. با این کار پاها دیگر دم نمی کنند و بهترین شرایط برای حفظ سلامت آنها فراهم می شود.

۶. برخی از دمپایی های روفرشی از جنس چرم هستند و ممکن است پس از پوشیدن آنها با پای برهنه یا خیس، روی پا دچار قرمزی، خارش یا التهاب شود. این مشکلات به دلیل وجود آلرژی احتمالی به آن جنس خاص به وجود می آیند. ضمن اینکه رنگ به کاررفته در برخی دمپایی ها هم می تواند برای برخی افراد، ابتلا به حساسیت پوستی را به دنبال داشته باشد. به طورکلی دمپایی هایی با جنس های پلاستیکی و رنگ های روشن، کمترین آلرژی پوستی را برای افراد به وجود می آورند. در هر صورت اگر با پوشیدن دمپایی جدید، دچار التهاب، خارش یا قرمزی پا شده اید، هرگز آن دمپایی را دوباره با پای برهنه نپوشید و برای حل مشکل، به متخصص پوست مراجعه کنید.

۷. دمپایی روفرشی خوب، علاوه بر داشتن منافذ کافی برای عبور و مرور هوا، باید سبک هم باشد. اگر دقت کرده باشید، وقتی با دمپایی راه می روید، قسمت پاشنه آن مدام به پاشنه پاهایتان کوبیده می شود. حالا هر چقدر که دمپایی سبک تر باشد، ضربه های کوبیده شده به پوست پا هم سبک تر می شوند و پوست را تحریک نمی کند.

بهترین توصیه‌های قبل از ازدواج

بهترین توصیه‌های قبل از ازدواج

 


  web counter

داشتن یک انتخاب درست که منجر به زندگی سعادتمندانه می شود، نیاز به دقت و توجه بسیار زیاد دارد. اگر در مرحله ازدواج هستید و می خواهید بهترین توصیه های روانشناسان درباره انتخاب درست را بشنوید، نگاهی به این مطلب بیندازید که به طور خلاصه، تمام نیازهای اطلاعاتی شما را برطرف می کند.


 

اشتباهات رایج در فرایند آشنایی

 عدم طرح سئوالات کافی به خاطر مقررات غلط.

 نشانه های هشدار دهنده را نادیده می گیریم.

 سازش زود هنگام و عجولانه.

 تسلیم نیاز جنسی شدن.

 تسلیم زرق و برق های مادی و ظاهری شدن.

 نادیده گرفتن تردیدها.

 مقدم دانستن تفاهم بر علاقه و محبت.

 فکر می کنیم که می توانیم تغییرش بدهیم.

 فکر می کنیم که بعد از ازدواج مشکلات کمتر می شود.


 

دلایل درست برای ازدواج

 مصاحبت و همراهی

 عشق و صمیمیت

 شریک حمایت کننده

 ارضای نیاز جنسی

 والد شدن


 

دلایل نادرست برای ازدواج

 شورش علیه والدین

 جست و جوی استقلال

 التیام یک ارتباط شکست خورده

 فشار خانواده یا اجتماع

 ازدواج اجباری

 فقط فرونشاندن نیاز جنسی

 دلیل اقتصادی

 تنهایی و استقلال

 احساس گناه یا ترحم

 احساس کمبود یا تهی بودن


 

افرادی که برای ازدواج مناسب نیستند

 افراد معتاد.

 افرادی که به سرعت و شدت خشمگین می شوند.

 افرادی که مسئولیت زندگی خود را به دوش نمی گیرند.

 افرادی که دیگران را کنترل می کنند.

 افرادی که اختلال جنسی دارند.

 افرادی که کودک مانده اند و بلوغ آنها شکل نگرفته.

 افرادی که عواطف و احساسات خود را بیان نمی کنند.

 افرادی که از روابط قبلی هنوز التیام نیافته اند.

 افرادی که خانواده آزار دهنده دارند و نمی توانند در برابر آزار آنها از همسر خود دفاع کنند.

 افرادی که اختلال شخصیت دارند.


 

روابطی که مناسب ازدواج نیست

 رابطه ای که شما بیشتر عشق می ورزید.

 رابطه ای که شما کمتر عشق می ورزید.

 رابطه ای که در آن احساس می کنید فرد مقابل نیاز به تغییر دارد.

 رابطه ای که در آن می خواهید دیگری را نجات دهید.

 رابطه ای که در آن به همسر آینده خود به چشم یک الگو یا آموزگار نگاه می کنید.

 رابطه ای که به دلیل چند ویزگی خاص ایجاد شود و تداوم یابد.

 رابطه ای که به دلیل یک تفاهم خاص ایجاد شود و تداوم یابد.

 رابطه ای که به دلیل لجاجت و سرکشی از خانواده ایجاد شود و تداوم یابد.

 رابطه با کسی که در تضاد کامل با معشوق یا نامزد قبلی باشد.

 رابطه با فردی که با یک نفر دیگر است.


 

ملاک ها و معیارهای ازدواج موفق

 قبل از ازدواج هر دو نفر باید مستقل و پخته باشند.

 هر دونفر به همان اندازه که دیگری را دوست دارند, خودشان را هم دوست داشته باشند.

 هر دو نفر بتوانند همانگونه که از با هم بودن لذت می برند از تنها بودن نیز لذت ببرند.

 هر دو نفر در شغل و حرفه خود ثبات داشته باشند.

 هر دو نفر خود آگاه باشند و خود را بشناسند.

 هر دو نفر بتوانند نظرات و خواسته ای خود را قاطعانه بیان کنند.

 هر دو نفر سعی کنند خود خواه نباشند و خواسته های دیگری را برآورده کنند.


دروغ های رایج بین زوج های جوان

دروغ های رایج بین زوج های جوان

دروغ های رایج بین زوج های جوان
در یک تحقیق روان شناسی مشخص شده است که معمولا زوج های جوان دروغ های مشخص و مشهوری را به دیگری بروز می دهند . اگر یک خانم در طی روز دو مرتبه دروغ می گوید این نسبت در آقایان چهار بار در روز است .

آیا می دانید به چه دلیل زوج های جوان تمایل به گفتن دروغ به دیگری را دارند؟ در جدیدترین تحقیق روان شناسان مشخص شده است که آقایان در روابط بعد از ازدواجشان بیش از خانم ها دروغ می گویند . 
اگر یک خانم در طی روز دو مرتبه دروغ می گوید این نسبت در آقایان چهار بار در روز است . بیش از هشتاد و دو درصد خانم ها بعد از دروغ هایی که گفته اند احساس ندامت و پشیمانی دارند اما این درصد در آقایان زیر هفتاد درصد است . 

اکنون به این دروغ ها می پردازیم : 
1 - خانم ها نیز همانند آقایان مایل به مخفی کردن احساسات درونی  شان هستند و زمانی که ناراحت هستند و از آنها دلیل را جویا شوید می گویند موضوع خاصی نسیت تنها حوصله ندارند یا اینکه سرشان درد می کند .
چرا همه دردها و احساسات را در خود می ریزد ، با
همسرتان مطرح کنید تا بتوانید ساده تر با این موضوع کنار بیاید . 

2 - آقایان اگر نخواهند موضوعی را بگویند معمولا اینقدر دروغ می گویند و همه چیز را به هم می بافند  که همسرشان سوالی را که پرسیده بود فراموش می کند .
بهتر نیست به جای مخفی کاری ، موضوعی را که باعث آزار شما شده است را با همسرتان در میان بگذارید . 

3 - خانم ها گاهی شیطنت می کنند و مقداری پول از کیف جیبی همسرشان بر می دارند . زمانی که همسرشان می گوید پول از کیف پول من برداشتی ؟ با قطعیت کامل و مصرانه این موضوع را نهی می کنند و می گویند حتما گم کرده ای یا چیزی خریده ای که فراموش کرده ای و از این نوع پاسخ ها .
اما بهتر است به این موضوع
اعتراف کنید و به همسرتان بگوئید مقدار پولی که به شما می دهد کم است و نیاز به پول بیشتری دارید به جای اینکه همسرتان را به خودتان مشکوک کنید. 

4 - آقایان هنگامی که در مکانی هستند و نمی خواهند که همسرشان متوجه شود کجا هستند ، همیشه موبایل خود را از دسترس خارج می کنند یا اینکه هنگامی که همسرشان تماس می گیرد می گویند که " گوشیم آنتن نمی ده ... چی ... الو .. " و بلافاصله تلفن را به همسرشان قطع می کنند .
آیا می دانید این رفتار شما ، برای
رابطه زناشویی تان یک سم است ؟ و فقط باعث می شود که همسرتان به شما مشکوک شود و زندگی تان تا مرز طلاق پیش رود . 

5 - خانم ها خواسته های فراتر از توان و قدرت اقتصادی  همسرشان دارند و باعث می شوند که همسرانشان به آنها دروغ بگویند . 
به کرات دیده و شنیده ایم که طلا یا جواهراتی که داماد به عروس هدیه داده است ، تقلبی بوده اند یا به قیمتی که داماد مدعی بوده است ، خریداری نشده اند . چرا داماد باید همچین دروغی را مطرح کند ؟ زیرا خواسته های عروس بسیار بالاست . 
پس اگر می خواهید از همسرتان دروغی نشنوید توصیه می کنیم خواسته های خود را تا حد و سطح اقتصادی او کاهش دهید . 

6 - درمورد آقايان : خانه تان پر از مهمان است اما مهمان هایی که شما دوست ندارید و تمایل دارید که دیرتر به منزل برسید ، بهانه های مختلفی را بیان می کنید  ، جلسه کاری پیش آمد ، در ترافیک ماندم و .... 
به جای بهانه های مختلف،  خیلی صریح به همسرتان بگویید به دلیل اینکه به دیدن این افراد  تمایلی ندارید پس دیرتر به منزل برمیگردید . 

7 - خانم ها تا کوچکترین مخالفتی از جانب همسرشان می بینند خودشان را به مریض بودند می دهند ، " وای میگرنم شروع شده ، وای سرم داره گیج داره ، فشارم افتاد و .... " 
تا چه زمانی می خواهید به این نقش بازی کردن های ادامه بدهید ، گفتگو مصالحه آمیز بیش از هر حرکتی پاسخ می دهد . 

8 - هنگامی که خانم ها خرید های گران قیمتی را انجام می دهند و برای اینکه همسرشان با آنها مخالفتی نکند می گویند : " این بلوز را تازه در حراج این مغازه خریدم ، قبلا گرون تر بود ، ..... 
به همسرتان بگویید با وجود اینکه قیمت بالایی داشت ولی به دلیل اینکه دوست داشتم این بلوز را داشته باشم ، خریدم . 

در انتها به تمام زوج های جوان توصیه می کنیم از دروغ گفتن به یکدیگر بپرهیزند زیرا هیچ صحبت و کلامی مانند دروغ شما را به دیگری بدبین نمی کند ، گاهی شک ها ، ظن ها شما را  تا مرز  طلاق سوق می دهد

طتز: اگه زن شما رئیس تان بشود، چه بلایی سرتان می آید؟!

طتز: اگه زن شما رئیس تان بشود، چه بلایی سرتان می آید؟!

طتز: اگه زن شما رئیس تان بشود، چه بلایی سرتان می آید؟!

اگر مايليد تا گوشه اي از عواقب شوم اين وضعيت را دريابيد ، اين مطلب را تا آخر ، به دقت مطالعه کنيد ..

 

تا حالا پیش خودتان تصور کرده اید که اگر روزی زن شما ، در محل کارتان ، رئیس شما بشود ، چه عواقبی خواهد داشت ؟
اگر مایلید تا گوشه ای از عواقب شوم این وضعیت را دریابید ، این مطلب را تا آخر ، به دقت مطالعه کنید !

اگر یکروز ، چند ساعت دیر به محل کارتان برسید ...
واکنش همسر/رئیس شما : این چه موقع اومدن به سر کاره ؟ می دونی ساعت چنده ؟ چرا اینقدر دیر اومدی ؟ چیکار می کردی ؟ کجا بودی ؟ با کی بودی ؟ نکنه یه زن دیگه گرفتی ؟! خائن ! این چوب دستی من کجاست ؟! دیگه حق نداری پاتو نه توی خونه و نه تو اداره بذاری !


اگر یکروز از ارباب رجوع ، زیر میزی یا همان رشوه ، دریافت کنید ...
واکنش همسر/رئیس شما : این چه کاری بود که تو کردی ؟ چرا این کار رو کردی ؟ مگه حقوق خودت برات کافی نبود ؟ مگه خرج و مخارجت در ماه چقدره ؟ چرا خرجت اینقدر رفته بالا ؟ نکنه یه زن دیگه گرفتی ؟! خائن ! این چوب دستی من کجاست ؟! دیگه حق نداری پاتو نه توی خونه و نه تو اداره بذاری !


اگر یکروز ، تقاضای چند روز مرخصی نمایید ...
واکنش همسر/رئیس شما : چرا تقاضای مرخصی کردی ؟ دیگه چه اتفاقی برات افتاده ؟ جایی می خوای بری ؟ کجا می خوای بری ؟ چرا می خوای بری ؟ با کی می خوای بری ؟ نکنه یه زن دیگه گرفتی ؟! خائن ! این چوب دستی من کجاست ؟! دیگه حق نداری پاتو نه توی خونه و نه تو اداره بذاری !


اگر یکروز در پرونده هایی که زیر دست شماست ، اشتباهی رخ دهد ...
واکنش همسر/رئیس شما : چرا این اشتباه رو مرتکب شدی ؟ چرا توی کارت دقت نکردی ؟ چرا چند وقته که بی دقت شدی ؟ چرا اینقدر حواست پرته ؟ انگار که فکر و ذکرت یه جای دیگست ؟ حواست کجاست ؟ هوش و حواست پیش کیه ؟ به کی داشتی فکر می کردی ؟ نکنه یه زن دیگه گرفتی ؟! خائن ! این چوب دستی من کجاست ؟! دیگه حق نداری پاتو نه توی خونه و نه تو اداره بذاری !


اگر یکروز ، بعنوان کارمند نمونه اداره معرفی شوید ...
واکنش همسر/رئیس شما : از صمیم قلب بهت تبریک می گم . تو بعنوان کارمند نمونه شناخته شدی . حالا بگو ببینم ، چی شد که یکدفعه اینقدر عوض شدی ؟ چی باعث شده که اینقدر خوب کار کنی ؟ انگیزت برای خوب کار کردن چی بوده ؟ مشوقت کی بوده ؟ نکنه یه زن دیگه گرفتی ؟! خائن ! این چوب دستی من کجاست ؟! دیگه حق نداری پاتو نه توی خونه و نه تو اداره بذاری !


اگر یکروز بخواهید از کارتان استعفا دهید ...
واکنش همسر/رئیس شما : چرا می خوای استعفا بدی ؟ مگه اتفاقی افتاده ؟ پس مخارج زندگی رو چطوری می خوای تامین کنی ؟ مگه شغل بهتری پیدا کردی ؟ چه شغلی ؟ کی برات پیدا کرده ؟ نکنه یه زن دیگه گرفتی ؟! خائن ! این چوب دستی من کجاست ؟! دیگه حق نداری پاتو نه توی خونه و نه تو اداره بذاری !

امیدوارم که با خواندن این مطلب ، به عمق فاجعه پی برده باشید ! پس به شما توصیه می شود که یا زوجه ای که رئیس باشد اختیار نکنید ، یا نگذارید که خانومتان رئیس شما بشود ، و یا اگر هم یک زمانی خدایی نا کرده ، روم به دیوار ، خانوم شما رئیستان شد ، سریعا و بدون هیچگونه معطلی ، از محل اداره متواری شوید و به دنبال یک شغل دیگر بروید !...

خاطرات دلتنگی

یک دنیا حرف برای تو دارم ، یک دنیا پر از حرفهای نگفته، یک دنیا پر از بغض های نشکفته. با منی ، هر جا و اینک آمده ام تا مثل همیشه سنگ صبور روزهای دلتنگی ام باشی!

دلم به وسعت یک آسمان تیره غمگین است . صدایی نیست ، مأوایی نیست ، حتی سایبان روزهای دلتنگی نیز دیگر جوابگوی دلتنگی هایم نیست.

من آمده ام! اینجا ، کنار دلواپسی های شبانه ات،‌ کنار شعله ور شدن شمع وجودت ،اما نمی دانم چرا دلم آرام نمی گیرد...

دلم گرفته، دلم سخت در سینه گرفته، با تمام وجود تو را می خوانم ؛ از تو چیزی نمی خواهم جز دریای بی ساحل وجودت را، جز دستهای مهربانت را، جز نگاه آرامت را که دیرزمانی است در سیل باد بی وفای زمانه گم کرده ام.

هر شب حضورت را در کلبه خیال خویش می آورم، وجودت را با تمام هستی باقیمانده در نهانخانه قلبم نهان می کنم ، چشم هایم را باز نمی کنم تا شاید بتوانم تصویرت را بر روی پلک های بسته ام حک کنم ، اما باز هم جای تو خالی است... .

شاید اگر جای تو بودم ؛ کمی، فقط کمی برای مرگ تدریجی نیلوفرهای خاطره اشک می ریختم ، شاید اگر جای تو بودم ؛ طاقت دیدن چشم های خیره و خسته ات را نداشتم، شاید اگر جای تو بودم؛ بلور بغضم را با تلنگری آسان می شکستم تا بدانی، تا بدانی که چقدر دوستت دارم... .

روزی صد بار با هم خداحافظی کردیم اما افسوس معنای خداحافظی را زمانی فهمیدم که تو را به خدا سپردم!

این بار به دیدنت آمده ام ، برایت گلاب آورده ام ، دستهایم تنها سنگ سردِ خانه ات را احساس می کنند اما بدان یاس های سپید احساسمان هنوز گرم گرم اند